تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
آماده‌ام . و سپس به خانه برگشت . ام حبيبه سوار بر قاطر آمده مشك كوچكى همراه داشت . گفتند ام المؤمنين ام حبيبه آمده است . بر چهرهء ستورش زده او را طرد كردند . گفت : اين مرد ( يعنى عثمان ) متولى ميراث بنى اميه و قيم اطفال يتيم ايشان است ، مىخواهم با او ملاقات كرده ترتيبى بدهم كه اموال يتيمان و بيوه زنان از بين نرود . گفتند : دروغ ميگويد و به او حمله آوردند و با شمشير طناب ستورش را قطع كردند تا برميد و او را در غلتاند ، لكن مردم او را گرفته و نگذاشتند به زمين بخورد ، و او را كه به ستور آويخته بود و نزديك بود كشته شود نجات داده به خانه اش رساندند . عائشه به قصد حج و گريزان ساز و برگ سفر بر بست و از برادرش ( محمد بن ابى بكر ) خواست با او همراه شود ، نپذيرفت . و عائشه گفت : به خدا اگر ميتوانستم از كار اينها جلوگيرى كنم حتما اين كار را ميكردم . حنظلهء كاتب پيش محمد بن ابى بكر آمده گفت : محمد ! ام المؤمنين ( عائشة ) از تو ميخواهد با او همراهى كنى نميپذيرى و عربهاى بيابانى گرگ صفت ترا به كارهاى ناروا مىخوانند و مىپذيرى و همراهيشان مينمائى ؟ ! گفت : اين كارها به تو نيامده ! پر خاش كرد كه كار حكومت اگر به تسلط و چيرگى انجامد و روش غلبهء مسلحانه براى تصدى خلافت متداول گردد قبيلهء بنى عبد مناف بر تو و قبيله ات چيرگى خواهد يافت . و در حالى كه اين ابيات را مىخواند راه خويش گرفت : از كشمكشهائى كه مردم در آن فرو رفته‌اند در شگفتم در پى آنند كه خلافت را از بين ببرند در حالى كه اگر خلافت از بين برود مايهء خير از ميانشان خواهد رفت ، و بر اثر آن به ذلت و بيچارگى در خواهند افتاد و مثل يهود و نصارى خواهند گشت ، و در گمراهى و انحراف از راه راست دين همسان خواهند بود و به كوفه رفت و مقيم گشت . عائشه در حالى كه بر مصريان سخت خشمگين بود به راه افتاد . مروان بن حكم پيش او آمده گفت : ام المؤمنين ! اگر در مدينه ميماندى اين مرد ( يعنى عثمان ) را بيشتر ملاحظه ميكردند . گفت : ميخواهى كه با من همان
الغدير ( فارسي ) — صفحة 70 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)