تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
را به آنان منحصر ميگرداند و باز بهترين و مهمترين آنها را از ميان قريش به بنى اميه اختصاص ميدهد دل از كينه و خشم مالامال نسازند و بر نخروشند . آنچه مسلم است و بيشك اين است كه عثمان استاندارى كوفه را پس از عزل سعد بن ابى وقاص به وليد و سعيد سپرده و حكومت بر بصره را بعد از عزل ابو موسى ( اشعرى ) به عبد اللَّه بن عامر داده و سراسر شام را به حاكميت معاويه درآورده و پس از آنكه شام به چندين ولايت تقسيم ميشد ، كه هر يك به شخصى سپرده بوده و قريش و ديگر قبائل در ادارهء آنها شركت داشته‌اند دست معاويه را در ادارهء آن و دخل و تصرفات حاكمانه در آن باز گذاشته است و مصر را پس از عزل عمرو عاص به تصرف عبد اللَّه بن ابى سرح درآورده است ، ضمنا همهء اين استانداران با عثمان خويشاوند بوده‌اند ، يكى برادر ناتنى او بوده و ديگرى برادر شيريش و سومى دائىيش و آنديگر با او در شاخهء امية بن عبد شمس - از شاخه‌هاى قبيلهء قريش - همنسب و همپيوند بوده است . همهء اينها امورى است كه كسى نميتواند انكار نمايد يا ترديد كند . ضمنا هيچ اطلاعى در دست نيست حاكى از اين كه عبد اللَّه بن سبا عثمان را فريفته و واداشته باشد تا آن اشخاص را از مناصب استاندارى و فرماندهى كشورى و لشكرى بر كنار نموده و اينها را بجاى آنها بدان مقامات بگمارد . باز مسلم است كه مردم در همهء اعصار و قرون بر پادشاهان و امپراطوران و امرا و فرماندهان اين را عيب ميگرفته‌اند كه مقامات حكومتى را به انحصار خويشاوندانشان درآورند و در واگذارى مشاغل دولتى ميان افراد تبعيض قائل شوند ، و مسلمانان نخستين ملتى نبوده‌اند كه اين انحصار و تبعيض را بر حاكمش عيب گرفته و او را به اين خاطر بباد حمله و انتقاد و نكوهش گرفته است . ايشان امورى را ناپسند شمرده و امورى را پسنديده و مطلوب دانسته‌اند كه ملتها همگى در قرون پيشين و در طول تاريخ ناپسند يا پسنديده شمرده‌اند . » ( 1 ) بعلاوه اين كه در روايت تاريخى مجعول و دروغين آمده كه عمار ياسر از طرف عثمان به مصر فرستاده شد و ديگران به ساير استانها از مطالبى است كه قابل پذيرفتن
هامش
( 1 ) الفتنة الكبرى 134 .