نيست و بهيچوجه صحت ندارد و در هيچ روايت تاريخى ديگر نيامده است . تنها همين روايت حاكى از آن است ، همين روايت جعلى ساختگى دروغين كه راويانش يا زنديق و از دين بيرونند يا دروغگو و جاهل و نادان . از بررسى تمام رواياتى كه در قضيهء عثمان وجود دارد روشن مىشود كه عمار ياسر و محمد بن مسلمه در طول دورهء حكومت عثمان از مدينه قدم بيرون نگذاشتهاند ، و عمار از نخستين روز حكومت عثمان با او مخالف بوده و در صف اول انقلابيون و مخالفان قرار داشته است و عثمان با وى چندان دشمنى داشته كه يك بار پس از وفات ابوذر در تبعيدگاهش ربذه خواسته وى را بهمانجا تبعيد كند ولى مهاجران و انصار مانع او گشتهاند - چنان كه نوشته شد - و بارها مورد اهانت و شكنجه و كتك قرار گرفت ، و عثمان از ابتداى كار ميدانست كه عمار مخالف حكومت و طرز كار و رويهء او است ، با اين وصف چگونه ممكن است و معقول كه عمار را طرف مشورت خود قرار دهد و در مسألهء خطير موج مخالفت عمومى از او نظر بخواهد و به او مأموريت بدهد گزارش اوضاع استان مصر و مخالفت و اعتراضات مردم آنسامان را برايش بياورد تا در آنجا چنان كه روايت جعلى ميگويد عبد اللَّه بن سبا او را جلب نمايد و با خود در مخالفت با عثمان همداستان سازد ؟ ! اين مطلبى است كه از هيچ محقق و تاريخ خوانده اى پنهان نيست ، چنان كه دكتر طه حسين بديهى بودن آن را گوشزد مينمايد و ميگويد : « تقريبا يقين دارم كه عمار هرگز به مصر فرستاده نشده است و با ايندو جوانمرد ( يعنى محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه ) در اقدام به تحريك مردم شركت ننموده است ، و اين داستانى است كه هوا خواهان عثمان همانان كه در پى توجيه و تبرئهء او هستند اختراع كردهاند تا رفتارى را كه عثمان با عمار داشته و بعدا خواهيم ديد توجيه نمايند . » ( 1 )
2 - طبرى مينويسد : « سرى از قول شعيب از سيف از محمد و طلحه و عطيه براى من نوشته است كه عثمان به مردم شهرستانها چنين نوشت :
پس از سپاس و ستايش پروردگار . . . من استانداران را موظف ساختهام كه
هامش
( 1 ) الفتنة الكبرى 128 .