داده اى . عثمان گفت : قرآن بين من و شما حاكم باشد . آنگاه محمد بن ابى بكر پيش رفته ريش او را بچنگ گرفته و گفت : از ما روز قيامت نخواهند پذيرفت اين را كه بگوئيم : پروردگار ما ! ما از سروران و بزرگانمان اطاعت نموديم و در نتيجه آنها ما را از راه راست بدر بردند ( 1 ) و او را كشان كشان از خانه تا در منزل كشيد ، و عثمان در همانحال ميگفت : عمو جان ! پدرت هرگز ريشم را نميگرفت . »
ابن سعد و طبرى مينويسند : « كنانة بن بشر پيكانى را كه در دست داشت بالا برده به زير گوش عثمان فرو برد و فشرد تا به حلقش در آمد و بعد شمشيرش را بر آورد ، بر او زد تا كشته شد .
بموجب روايت ابن ابى عون : كنانة بن بشر تجيبى با ميلهء آهنين بر پيشانى و جلو سر عثمان كوفت تا در غلتيد . وليد بن عقبه يا ديگرى در اين باره چنين سروده است :
آن تجيبى گرزى فرا برد و ، بر سر و پيشانى او فرود آورد ( 2 )
و چون در غلتيد سودان بن حمران مرادى او را بشمشير زده كشت . عمرو بن حمق به روى عثمان پريده بر سينه اش نشست و در حالى كه رمقى در بدن داشت نه ضربه بر او زد ، و گفته : سه ضربهء آن را بخاطر خدا زدم و شش ضربهء ديگر را بخاطر كينه اى كه از او در دل داشتم . »
عمير بن ضابى آمده يكى از دنده هايش را شكست . ابن حجر در « اصابه » مينويسد : « وقتى عثمان كشته شد عمير بن ضابى بر او پريده دو تا از دنده هايش را شكست . » مسعودى ميگويد : « از جملهء حمله كنندگان عمير بن ضابى برجمى است كه شكم عثمان را با شمشير دريد . » روايت ديگرى هم آورده كه بعدا نقل ميكنيم .
طبرى و ابن عبد ربه و ابن كثير مينويسند : « سه ضربه بر سرش وارد آوردند و سه ضربه بر سينه اش ، و ضربه اى بر جلو چشم و بالاى بينىاش وارد ساختند كه استخوان را شكافت و هنوز رمقى داشت او را زخمگين ساختند ، ميخواستند سرش را
هامش
( 1 ) آيهء شريفه اى از قرآن مجيد است .
( 2 ) بسيار عجيب است كه ابو عمر ( ابن عبد البر ) در كتابش « استيعاب » اين بيت را در شرح حال امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) در جريان قتلش آورده است !