تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
ببرند نائله و دختر شبيبة بن ربيعه - دو همسرش - خود را به روى او انداختند ، پس ابن عديس گفت : ولش كنيد ! بدستور او رهايش كردند ، و آن دو زن لگدمال شدند . » ابن كثير مينويسد : « بموجب يكى از روايات تاريخى غافقى بن حرب بعد از محمد بن ابى بكر پيش آمده با پاره آهنى بر دهان عثمان كوفت . » بلاذرى از قول « وثاب » كه در آن معركه با عثمان بوده و دو زخم هم برداشته است مينويسد : « عثمان مرا فرستاد تا نزد مالك بن اشتر رفته او را دعوت كردم پيش عثمان بيايد . عثمان به او گفت : مردم از جان من چه ميخواهند ؟ جواب داد : پيشنهاد ميكنند استعفا داده حكومتشان را بخودشان واگذارى ، يا بگذارى قصاص احكام ناروائى را كه صادر كرده اى از تو بگيرند ، و در غير اين صورت تو را خواهند كشت . گفت : استعفا بده كه نيستم و حاضر نميشوم خلعتى را كه خدا بر تنم آراسته بيرون بياورم . در مورد قصاص گرفتن از خود نيز بايد بگويم : خودت ميدانى كه دو همكار سابقم ( ابو بكر و عمر ) افراد را كيفر ميدادند ( يعنى گاهى بخطا ! و بناروا ! ) و بدنم طاقت اين را ندارد كه از من قصاص شود ( و كيفرهاى ناروا و خلاف قانونى را كه در مورد ديگران انجام داده‌ام در مورد من اجرا شود ) ، در مورد كشتنم به خدا قسم اگر مرا بكشيد بعد از آن هرگز همديگر را دوست نخواهيد داشت و بطور دسته جمعى و بالاتفاق به جنگ دشمن نخواهيد رفت . وثاب ميگويد : من زخمى برداشته بودم و گاه خونريزى ميكرد و زمانى خوب ميشد . عثمان از من پرسيد : آب براى وضو دارى ! گفتم : آرى . وضو گرفت و بعد قرآن را بر گرفته در برابر زشتكاران سپر خويش ساخت . در اثنائى كه وى در آنحال بود مردكى سر رسيد مثل گرگ و نگاهى انداخت و سپس برگشت . گفتيم عاملى آنان را بر گرداند و دور داشت . بعد محمد بن ابى بكر سر رسيده دو زانو نشست ، و ريش عثمان را - كه خوش ريش بود - گرفته تكان داد بطوريكه صداى بهم خوردن دندانهايش شنيده شد ، و به او گفت : معاويه بدردت نخورد ، عبد اللَّه بن عامر بدردت نخورد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 36 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)