تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
اين روايت را ابن عدى از طريق عمير بن عمران حنفى ثبت كرده و از روايات بى اساس و باطل شمرده است و ذهبى و ابن حجر نيز وى را تأييد كرده‌اند . ابن عدى ميگويد : سستى از روايتش آشكار و هويدا است . عقيلى ميگويد : در روايتش توهم و غلط است . ( 1 ) آرى شك نيست كه هر كارى كه پيامبر گرامى انجام داده يا هر سخنى گفته بموجب وحى آسمانى بوده است و « او بدلخواه سخن نميگويد و گفته اش جز وحىيى كه به او ميرسد نيست » ( 2 ) ، لكن مصلحتهائى كه موجب ارسال وحى ميگردد مختلفند و در هر مورد با ديگر موارد ممكن است تفاوت داشته باشد . از اينجهت هر بخششى كه به كسى كرده يا احسانى در حق كسى نشانهء وجود فضيلتى براى طرف نيست ، زيرا گاهى به منظور اتمام حجت بر وى بوده يا براى آگاه ساختن تودهء دينداران . علاوه بر اين ، خصومت كينه توزانه اى را كه از دير زمان در سينهء امويان عليه بنى هاشم مىجوشيده هيچ بخشش و احسانى و لطف و مرحمتى نزدوده است . زيرا هيچ احسانى بالاتر از اعطاى افتخار دامادى نيست بويژه آن كه جگر گوشهء پيامبر ( ص ) باشد . اما آيا آن داماد پاس افتخار همسرى دخت گرانمايهء پيامبر ( ص ) را نگهداشت يا نه شب وفات همسر گرانقدرش هيچ ناراحتى از فقدان آن افتخار و عزت به خود راه نداد و عنان به كامرانى سپرد ( 3 ) تا بر اثر آن بى مبالاتى و اهانت ، پيامبر عظيم الشأن در برابر همه به او توهين كرد و خوار و خفيفش نمود و به او اجازه نداد وارد گورش شود در حالى كه پس از پدرش او به اين عمل ذيحق بود . شايد هر وصلت و ازدواجى كه ميان بنى هاشم و امويان صورت گرفته به همين انگيزه و منظور بوده است ، و هاشميان و پيش از همه سرورشان باينوسيله كوشيده اند
هامش
( 1 ) لسان الميزان 4 / 380 . ( 2 ) آيهء شريفه . ( 3 ) اسناد تاريخى آن قبلا از نظرتان گذشت .