است و هواخواهى آنها چشمش را از ديدن نظريات حديثشناسان و علماى رجال باز داشته است و نديده كه دربارهء احمد بن محمد چه گفتهاند و از ياد برده كه خودش در شرح حال او چه نوشته است . ابن عدى ميگويد : در ميان دروغسازان هيچكس را اينقدر بى حيا نديدهام . ابن قانع ميگويد : قابل اعتماد نيست . ابن ابى فوارس ميگويد :
حديث جعل ميكرده است . ابن حبان ميگويد : دوستان توصيه ميكردند كه بروم و درس حديثش را بشنوم . پاره اى از احاديثش را بر گرفتم تا چيزى از آن برگزينم .
ديدم از يحيى . . . روايت مىكند و از هناد . . . دانستم كه او حديث جعل مىكند .
دارقطنى ميگويد : حديث جعل ميكرده است . حاكم ميگويد : از قول قعنبى و مسدد و ابن ابى اويس و بشر بن وليد رواياتى نقل كرده كه جعل خود او است . همچنين چندين متن حديث جعل كرده علاوه بر اين كه بدروغ ميگويد اشخاصى را كه از آنها نقل مىكند ملاقات كرده است . و از بشر بن حارث و يحيى بن معين و على بن معين و على بن مدينى رواياتى نقل كرده كه آنها را پس از جعل در كتاب مناقب ابو حنيفة جاى داده است .
دارقطنى همچنين ميگويد : ( كتاب ) مناقب ابو حنيفه همه اش جعلى است و ساختهء احمد بن مغلس حمانى ، و من آن را بيش از يك بار خواندهام . و بسيار سخن و اظهار نظر ديگر از اين قبيل . ( 1 )
در سند اين روايت ، نام عبد الكريم بن روح ، ابو سعيد بصرى هم هست .
ابو حاتم ميگويد : مجهول و ناشناخته است . عمرو بن رافع ميگويد : بمحضر درسش رفتهام اما حديثش را نشنيدهام . و گفته مىشود او متروك الحديث است . ابن حبان ميگويد : اشتباه مىكند و بر خلاف سخن ميگويد . ابن ابى عاصم و دارقطنى او را سست روايت شمردهاند . ( 2 ) نه فقط او مجهول و ناشناخته است بلكه پدر و پدر بزرگ و مادر بزرگش - كه در سند روايت از آنها ذكرى هست - نيز مجهولند . ( 3 )
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : مآخذى كه در جلد پنجم آمد .
( 2 ) تهذيب التهذيب 6 / 372 .
( 3 ) رجوع كنيد به : ميزان الاعتدال ذهبى ، و خلاصهء ابن جزرى .