رو برنگرداندم . دوباره دست بر شانهام زد ، رو برنگرداندم . براى سومين بار دست بر شانهام زد . رو برگرداندم ديدم عثمان است . از « حجر » بيكسو رفتم تا او ايستاده قرآن را در يك ركعت خواند ، راه خويش گرفت . » ( 1 )
اين را ابو نعيم در « حلية الاولياء » با سند ذكر كرده است به اين عبارت : « عبد الرحمن ميگويد : با خود گفتم امشب را در مقام خواهم گذراند . پس چون نماز شام بگذاشتم رهسپار مقام گشتم و به عبادت ايستادم . در حالى كه به عبادت ايستاده بودم مردى دستش را بر شانهام نهاد . ديدم عثمان بن عفان است . آنگاه وى از اول قرآن گرفته تا آخرش خواند و سپس به ركوع و سجده رفت و بعد كفشش را برداشته برفت . و نميدانم پيش از آن هم نماز خوانده بود يا نه . » ( 2 )
دربارهء راوى اين فضيلت بايد از علماى رجال پرسيد . حافظ ابن عدى ميگويد :
حسين بن على ( بن اسود ) حديث ميدزديده است و رواياتى كه او نقل كرده قابل پيروى نيست . ازدى ميگويد : واقعا سست روايت است ، و دربارهء رواياتش حرفها است .
احمد پيشواى حنبليان دربارهء او همان را ميگويد كه به ابو بكر مروزى - در جواب اين كه حسين بن على بن اسود چگونه كسى است - گفته است ، اين را كه :
نميشناسمش ! ( 3 )
امينى گويد : آنگاه بايد از عبد الرحمن تيمى پرسيد : آيا وظيفه نداشتى كه اين مطلب را به پسر عمويت طلحة بن عبيد اللَّه تيمى اطلاع دهى آنگاه كه بر صاحب اين فضيلت ( ! ) سخت گرفته و او را در فشار گذاشته بود آن روز كه مردم را عليه وى ميشوراند و به او اهانت ميكرد و ريختن خونش را روا ميديد و او را تا دم مرگ تعقيب كرد و سپس نگذاشت نعشش را در گورستان مسلمانان دفن كنند ؟ !
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 5 / 7 .
( 2 ) حليهء الاولياء 1 / 56 و 57 .
( 3 ) رجوع كنيد به : تهذيب التهذيب 2 / 243 .