تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
احمد حنبل به اين صورت ثبت كرده است : « عثمان از امروز ببعد هر كارى بكند باكى نبايد داشته باشد . و اين را چند بار تكرار كرد . » ( 1 ) ابن جوزى هم در دو كتابش ثبت كرده است . ( 2 ) امينى گويد : شگفت آور نيست كه حافظان حديث از دروغسازى پليد روايت كنند با سندى ناقص و بدون ذكر آنان كه نخست روايت كرده‌اند و بدانسان كه حديثى مسلم است ، و هيچ به روى خويش نياورند ؟ ! روايتى كه عمر بن هارون نقل كند چه ارزش و اهميتى دارد ، كسى كه ابن سعيد درباره اش ميگويد : مردم كتابى بزرگ از روايت او نوشتند و نوشتن حديثش را ترك كردند . و بخارى ميگويد : يحيى بن معين دربارهء او اينطور اظهار نظر كرده است : عمر بن هارون دروغسازى است ، در حالى به مكه وارد شد كه جعفر بن محمد درگذشته بود ، و بنا كرد به روايت كردن از زبان او . ابن ابى حاتم ميگويد : از پدرم دربارهء او پرسيدم . گفت ؛ ابن مبارك دربارهء او سخن گفته و روايت او بر باد است . به پدرم گفتم : اشج از قول او براى ما حديث كرده است . پدرم گفت : او سست روايت است . ابن مبارك او را خوار شمرده است . قتيبه ميگويد : به جرير گفتم . عمر بن هارون از زبان قاسم بن مبرور براى ما چنين روايت كرده : فرشتهء وحى نزد پيامبر ( ص ) آمده گفت : اين منشى تو ( يعنى معاويه ) امين است جرير گفت : پيش او برو و بگو : دروغ ميگوئى . اين را عقيلى روايت كرده است . احمد ميگويد : هيچ از او روايت نميكنم ولى سابقا بسيار از او روايت كرده‌ام . ابن مهدى ميگويد : در نظر من هيچ ارزشى ندارد . ابتدا احاديثى برايم روايت كرد . بار ديگر كه نزدم آمد همانها را از زبان ابن عباس از همان اشخاص روايت كرد . از آنوقت روايتش را ترك كردم . ابو زكريا ميگويد : عمر بن هارون دروغسازى پليد است و روايتش به هيچ نميارزد . از او حديث مىنوشتم و بر در خانه اش براى آموختن حديث ميماندم و همراهش به نهروان رفتم . اما بعد وضعش برايم روشن گشت ، در نتيجه
هامش
( 1 ) مسند 5 / 63 . ( 2 ) قرة العيون المبصره ، ابن جوزى 1 / 179 .