و فرمود : فرمانروائى از آن خداوند است كه بهر كس خواست تعلق ميدهد ( 1 ) . آن حكومتى الهى است كه از طريق نص و فرمايش خدا و پيامبر ( ص ) بر قرار ميگردد و صاحب و متصدى آن هرگز خود را از آن خلع نميكند و آن وظيفهء خطير را فرو نميگذارد و نه موجبى براى عزل وى پديد ميآيد . آن همان حكومتى است كه در رديف ولايت خدا و پيامبرش قرار گرفته است در آن آيهء شريفه مباركه كه ميفرمايد : ولَّى شما فقط خدا است و پيامبرش و كسانى كه ايمان آوردند ( 2 ) . . . و همان كه خدا با تحققش دين را به كمال و نعمت ( يا نعمت عظماى دينش ) را به اتمام رسانده است ( 3 ) . اين خلعت آرائى كجا و آن انتخابات كذائى كجا !
سلطهء سياسىيى كه با انتخابات بدست ميآيد يا با صحنه سازيهاى سياسى يا غلبه و تسلط غصب و ايجاد مىشود و در صورتى كه منشأ مردمى داشته باشد و بارادهء مردم تشكيل و منحل گردد اختياراتى است محدود و مربوط به حفظ مرزهاى كشور ، تشكيل و ادارهء محاكم و حل و فصل دعاوى حقوقى و جزائى ، اجراى كيفر در مورد مثلا قاتل و سارق ، و اين گونه امور اجرائى و ادارى ، چنان كه در جلد هفتم بشرح آمد ، متصدى چنين مقامى هرگز عهده دار وظائف پيشواى اعتقادى و اخلاقى نبوده و نقش تهذيبى و تربيتى ندارد و متصدى تبليغ احكام و تعالى روان و تهذيب اخلاق مردم و پرورش نسل برومند و آزاده و حق طلب يا تعليم و تربيت ملكات فاضله و كمك به تكامل انسانى نيست . عهده دار و موظف به اينها نيست چون از عهدهء آن بر نميآيد و صلاحيت تصدى و استعداد آن را ندارد . به همين جهت ، كسانى كه با رأى مردم يا با دسته بندى و زدوبند سياسى و حيله و زور به سلطهء سياسى رسيدهاند فقط توانستهاند عهده دار وظائف ادارى و اجرائى شوند و همگى از صلاحيت اعتقادى و اخلاقى محروم و بى نصيب بودهاند ، و اين حقيقت در مورد همهء حكامى كه بدون نص و حكم الهى به حكومت دسته يافتهاند مشهود و ثابت است .
هامش
( 1 ) در جلد هفتم آورده شد .
( 2 ) * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا در جلد دوم و سوم از آن بحث شد .
( 3 ) آيهء متضمن اين معنا در جلد اول مورد بحث قرار گرفت .