تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
مىبينيم نخستين حاكمى كه پس از پيامبر اكرم ( ص ) پيدا شده « جامهء خلافت » را با انتخابات غير قانونى و ناقص و توأم با زور و خشونت بر تن مىكند با انتخاباتى كه مايهء بدبختيهاى بسيار و مستمر گشته و روى تاريخ را سياه كرده است . و در حالى بر تن كرده كه بفرمايش مولاى متقيان - يقين داشته در ميان امت كسى هست كه رابطه اش با خلافت بسان رابطه اى است كه محور آسيا با آسيا دارد و داراى مقام شامخى است كه هيچكس پرواز و وصول به اوج بلندش را نميآرد و سرچشمهء آسمانىيى است مايه و منبع هر خير و بركت و هدايتى ، و بهنگام مرگش آن خلعت را به پسر خطاب پاس داده است ، و اين شگفت كارى است كه هنوز زنده است خلافت پس از خود را براى ديگرى تشكيل ميدهد ، و به اين ترتيب دومى « خلعت خلافت » را بموجب وصيت حاكم قبلى بر تن مىكند و در حالى كه بفرمايش مولاى متقيان يقين دارد در ميان امت كسى هست كه شايسته تر و برتر از اوست و بر تن تو اى عثمان ! اين قبا را عبد الرحمن بن عوف پوشاند در حالى كه به على ( ع ) ميگفت : بيعت كن و گرنه گردنت را ميزنم . و در آنوقت فقط او شمشير داشت و نه هيچكس ديگر ، و بر اثر آن صحنه ، على ( ع ) خشمناك بيرون رفت و اعضاى شورا او را تعقيب كرده تهديد نمودند كه بيعت كن و اگر بيعت نكنى عليه تو جهاد ( و جنگ ) خواهيم كرد . ( 1 ) پس كداميك از اين « جامه‌هاى خلافت » بافتهء الهى است و ميتوان گفت هر كه بر تن كرده به خلعت الهى آراسته گشته است ؟ ! اين بحث ، بحثهاى طولانى و پيوسته اى را بدنبال دارد كه به موضوعات گوناگون مىكشد و به مسألهء حكومت امويان و ديگران . و شايد احتياج نباشد كه آنها را بميان آوريم و شرح دهيم كه چگونه بر مسند حكومت چنگ انداختند و آن را غصب نمودند . آرى ، خلافتى كه ميتوان خلعت الهى ناميدش آن است كه خدا تعيين و عطا فرموده باشد و پيامبر اكرم ( ص ) آن تعيين را ابلاغ نموده و به اطلاع عموم رسانده باشد و همان است كه پيامبر عظيم الشأن در نخستين روز نشر رسالتش به اطلاع خلق رسانيد
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 22 .