از تو جز بدين صورت راضى نگشته كه دين و عقلت را از تو بگيرد ( 1 ) و ميدانستند كه تو آلت دست مروان و باند تبهكار اموى هستى و شترى را ميمانى كه بهر جا بخواهند ميكشند و مىرانند ( 2 ) . پس براى دفاع از خويشتن و از دين و جامعه اسلامى و پيش از اين كه فرصت پيدا كنى قصد سوء خود را عملى نمائى دست به كار شدند و آنچه خدا مقدر ساخته بود بانجام رسيد .
در اينجا بحث ديگرى هم با عثمان داريم . از او مىپرسيم : چه مىپندارى و چه منظورى دارى از اين كه مكرر ميگوئى جامهء خلافت را كه خدا بر تنم آراسته از تن بيرون نخواهم كرد و فرو نخواهم گذاشت ؟ و اين حرف را در گفتگوها و نطقها و نامه هايت به اين طرف و آنطرف تكرار ميكنى و پيوسته نشخوارش مينمائى گوئى فرمول حكيمانه اى يافته باشى كه دين و دنيايت را آباد مينمايد تا مثل وردى به زبان دارى و مىترسى فراموشش كنى . تو فكر نكرده اى كه ممكن است به حساب اين حرفت مثل همهء حرفها و كارهايت برسند و تو را به محاكمه بنشانند و مورد بازپرسى و مؤاخذه قرار دهند و قرار محكوميتت را بامضا رسانند . تو و دار و دسته ات و طرفدارانت در برابر اين سؤال چه جوابى داريد بدهيد كه چه وقت خدا اين جامه - قباى خلافت - را بر تنت آراسته و راست گردانيده است ؟ ! حال آنكه ميدانيم كسى كه آن را بر تو پوشاند مرده است و پيش از مردن بمخالفت با تو برخاست و تو را شايستهء آن خلعت ندانست و خواست آن را بر تنت بدراند و تو به همين خاطر بر او پرخاش نمودى و او را « منافق » شمردى ، و او تو را از عدالت و شايد از چيزهاى ديگر خارج شمرد و با همين نظر وصيت كرد كه تو بر او نماز نگزارى و به امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) گفت : تو شمشيرت را بردار و من هم شمشيرم را برميگيرم زيرا عثمان بر خلاف تعهداتش عمل كرده است ، و مردم را عليه تو ميشوراند و ميگفت : پيش از اين كه به سلطنت ادامه دهد كارش را بسازيد . و قسم خورد كه هرگز
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : همين جلد ، عنوان : صورت ديگرى از توبهء عثمان - فرمايش مولاى متقيان به عثمان چنان كه گذشت در اين مآخذ آمده است : انساب الاشراف بلاذرى ، تاريخ طبرى ، تاريخ الكامل ، تاريخ ابن كثير ، شرح ابن ابى الحديد و تاريخ ابن خلدون .
( 2 ) رجوع كنيد به : همين جلد ، عنوان : صورت ديگرى از توبهء عثمان - فرمايش مولاى متقيان به عثمان چنان كه گذشت در اين مآخذ آمده است : انساب الاشراف بلاذرى ، تاريخ طبرى ، تاريخ الكامل ، تاريخ ابن كثير ، شرح ابن ابى الحديد و تاريخ ابن خلدون .