تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
زيرا وى آن روايات را از او در دورهء اختلال حواسش شنيده و آموخته است . ابن سعد ميگويد : انشاء اللَّه « ثقه » و مورد اعتماد بوده ولى آخر عمرى اختلال حواس پيدا كرده است ( 1 ) . ج - يحيى بن ابى حجاج بصرى نام وى در سند روايتى است كه بلاذرى آورده . نسائى و ابن معين ميگويند : ابن ابى حجاج راوىيى نيست . ابو حاتم ميگويد « قوى » نيست . ما در صورتى هم كه بنفع هواخواهان عثمان چشم از نادرستى اين گونه روايات بپوشيم و سستى سند و بى اساسى آنها را نديده بگيريم باز من و مضمون آنها پيش از آن كه فضيلت و امتيازى براى عثمان ثابت نمايد اسباب شرمندگى او را فراهم خواهد كرد ! مثلا در همين روايت تصريح شده است كه طلحه و زبير - از ده نفرى كه ميگويند مژدهء بهشت يافته‌اند و عضو شوراى شش نفره و سر آمد اصحابى كه بزعم آنجماعت « عادل » و راستروند اقرار كرده‌اند كه آنچه عثمان بقيد سوگند از آنها مى - پرسد راست است ، اما با وجود اين حاضر نشده‌اند دست از مخالفت با عثمان يا تقاضاهاى خويش از او بر دارند يا بگذارند در مسجدى كه با پول خويش زمينش را خريده نماز بگذارد يا از آب چاهى كه خود خريده بنوشد ، و همچنان بر حمله و فشار خويش ادامه داده و افزوده‌اند . حالا مىپرسيم : آيا طلحه و زبير با اين عملشان آنچه را از زبان پيامبر ( ص ) بثبوت رسيده رد كرده‌اند ؟ ! با اين فرض ، « عدالت » و راستروى آنها و عضويتشان در گروه ده نفره اى كه ميگويند مژدهء بهشت يافته‌اند چه مىشود ؟ ! مگر نه اين است كه « عدالت » و جزو « عشرهء مبشره » بودنشان صحت چنين فرض و احتمالى را رد مينمايد ؟ ! پس بفرض كه چنين روايتى صحت داشته و چنان واقعه اى رخ داده باشد حقيقت اين خواهد بود كه طلحه و زبير معتقد بوده‌اند آنچه از عثمان بعدا سر زده وضع او را به كلى بر هم زده است ، و سخن پيامبر ( ص ) تا وقتى در حق عثمان صادق بوده كه در احوال ديرين خويش بماند و بر همان كردار و رفتار كه سابقا داشته است اما
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 4 / 6 .