اين اظهار توبهها اعتراف مىكند كه خطا كرده و از قرآن و سنت انحراف جسته و قول ميدهد كه به رويهء اسلامى و عمل به قرآن و سنت باز آيد ، و باز چيزى نگذشته توبهء خويش مىشكند و خلافكاريهاى سابق را ادامه ميدهد و هيچ از انتصابات نكوهيده و ناروائى كه قول داده بود اصلاح كند يا اوضاع و احوال ناگوار و نامشروع را تغيير نميدهد و دست به تركيب آن نميزند . به خطا و انحراف خويش اقرار مينمايد و عهد مىبندد كه از آن دست بشويد و به راه راست طرز ادارهء اسلامى گرايد ولى به زودى توبه مىشكند و تعهدات مكتوب خويش را پايمال مىكند . چرا چنين مىكند ؟ به اين گمان كه اگر به استانداران و همدستان خود كه لشكرها زير فرمان دارند دستور دهد بيدرنگ واحدهاى نظامى بسيارى را به مدينه سرازير خواهند كرد تا بوسيلهء آنها مخالفان و همانها را كه در برابرشان توبه كرده و تعهد سپرده از دم تيغ بگذراند . به همين منظور در دستورات كتبى خويش به استانداران و مردم بلاد هيچ سخن از انحرافاتش نميگويد و وجود آن را انكار مينمايد ، مثلا در نامه اش به اهالى مكه ميگويد : مرا به توبه دعوت نميكنند تا توبه نمايم و نه دليل و استدلالم را حاضرند گوش كنند تا استدلال نمايم و حجت آورم .
از جانب اهالى مدينه به او بايد گفت : تو را اى خليفه ! مگر به توبه دعوت نكردند و مگر در برابر همه بارها توبه ننمودى ؟ ! توبه كردى ، ولى ديدند بر سر پيمان و قرارت نيستى و پى در پى توبه مىشكنى و هر دم بوقلمون وار رنگ عوض ميكنى ، و ديدند كه از انحرافات و بدعتهايت دست بردار نيستى و مىخواهى آنقدر اين دست آن دست كنى و معطل نمائى تا لشكرهايت در رسند و خون خلق را بريزند و شهر و ديار اسلام را ويران كنند و مىخواهى مدينه پيامبر ( ص ) و اهالى آن را كه ياران پيامبرند و مجاهد و انصارى به تسلط نظامى دژخيمانى چون يزيد بن كرز بسپارى كه ميگويد : اگر بمدينه ميرسيدم و عثمان زنده ميبود هيچ آدم بالغى را زنده نميگذاشتم . . .
آن جماعت ، نيت سوء ترا و بدخواهى ترا نسبت به خويش دريافتند و ميدانستند كه مروان - چنان كه مولاى متقيان فرموده ترا از راه راست دين بدر برده و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩