آلوده و كثيف اموى به بهشت ، آن سراى زيبا و پاك را خواهد آلود ، زيرا خودش گفته است : « اگر كليدهاى بهشت بدستم باشد به بنى اميه خواهم داد تا همه شان به بهشت درآيند ! » ( 1 )
16 - حاكم نيشابورى روايتى در « مستدرك » ثبت كرده است از قول عبد اللَّه بن اسحاق بن ابراهيم العدل ( 2 ) از يحيى بن ابيطالب از بشار بن موسى خفاف بصرى از حاطبى - عبد الرحمن ( 3 ) بن محمد - از پدرش از جدش . ميگويد : « بهنگام جنگ جمل به راه افتادم تا كشتگان را بررسى كنم . على ( ع ) و حسن بن على و عمار ياسر و محمد بن ابى بكر و زيد بن صوحان نيز شروع كردند به گشتن در ميان كشتگان . چشم حسن بن على به كشته اى افتاد كه به روى در افتاده بود . آن را برگرداند و سپس فريادى كشيده گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون . به خدا نونهالى از قريش است . پدرش پرسيد : چه كسى است پسر جانم ؟
جوابداد : محمد پسر طلحة بن عبيد اللَّه . گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون . به خدا جوان پاك و شايسته اى بود . سپس بنشست اندوهگين . حسن گفت : پدرجان ! تو را از اين سفر جنگى منع ميكردم اما آن دو نفر تصميم تو را عوض كردند . گفت : همينطور است كه تو ميگوئى پسرم ! تمنايم اين است كه كاش بيست سال پيش از اين مرده بودم .
محمد بن حاطب ميگويد : در اين هنگام برخاسته گفتم : امير المؤمنين ! ما رهسپار مدينهايم و مردم از ما دربارهء عثمان خواهند پرسيد . چه جواب بدهيم ؟ عمار ياسر و محمد بن ابى بكر برخاسته سخن گفتند . على به آن دو گفت : عمار ! محمد ! بايد اينطور بگوئيد : عثمان تبعيض قائل گشت و بد تبعيضى هم قائل گشت . مجازات گرديد و در مجازات بد عمل كرديد . و در آينده به پيشگاه داور عادلى برده خواهيد شد تا ميان شما قضاوت كند . آنگاه گفت : تو اى محمد بن حاطب ! چون به مدينه درآمدى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد هشتم « غدير » .
( 2 ) در كتابها چنين نوشته شده اما درست « المعدل » است .
( 3 ) چنان نوشته شده ولى درست چنين است : عبد الرحمن بن عثمان بن محمد .