او جلوگيرى نمايد . آرى ، هيچيك از آنها چنين حديثى از او نشنيدهاند جز « ابن عباس » كه در حيات پيامبر ( ص ) كودكى نابالغ بوده است . هنگام درگذشت رسول اكرم ( ص ) او - بنابر گفتهء واقدى و زبير و بتصديق ابو عمر در « استيعاب » - سيزده سال بيش نداشته يا - بنابر گفتهء خود ابن عباس كه از چندين طريق بدست ما رسيده ( 1 ) - ده ساله يا كمى بزرگتر بوده است . شايد در اين كه قادر به فهم و حفظ حديث پيامبر ( ص ) بوده ترد باشد .
حتى ممكن است خودش در فهم و حفظ آن سخن ترديد داشته كه روز عرفه و در حالى كه براى حاجيان نطق ميكرد وقتى استغاثه و استمداد عثمان را در نامهء مخصوص او شنيد اعتنائى به آن ننمود ، و همين كه نافع بن طريف فرستادهء مخصوص عثمان نامه اش را حاوى استمداد بر خواند به نطق خود ادامه داده و هيچ اشاره اى به مددخواهى و بيچارگى او نكرد در حالى كه همه ميدانستند عثمان آخرين دقائق زندگى را ميگذراند و انقلابيون مسلح به او مجال ادامهء حيات نميدهند ، و وى از طرف عثمان « امير الحاج » بود . با اين همه ، هيچ لزومى براى دفاع از جان او يا حكومت و خلافتش نديد ، و هيچ تلاشى براى باقيماندن « خلعت » خلافت بر تن او بروز نداد ، چرا ؟ براى اينكه با انقلابيون دربارهء عثمان همرأى و همراه بود . اگر چنين چيزى از پيامبر اكرم ( ص ) شنيده بود او - كه بعقيده آن جماعت صحابىيى عادل و راسترو است - منظرهء ارشاد و حديث پيامبر ( ص ) را به ياد ميآورد و در طنين آن سخن را دگرباره احساس مىنمود و بيدرنگ به دفاع كمر مىبست و حاجيان و همهء مسلمانان را به اين وظيفهء اسلامى دعوت ميكرده . اين اقتضاى عدالت و ديندارى او بود .
شاهد ديگرى وجود دارد و دليلى بر اينكه ابن عباس به كلى از چنين حديثى بىخبر بوده و به گوشش نخورده است . و آن عكس العملى است كه در برابر سخن عائشه در راه مكه نشان داده است . وقتى با سمت سرپرستى كاروان حاجيان - از طرف عثمان - به مكه ميرفته به عائشه برميخورد . عائشه به او ميگويد : ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است . مبادا مردم را از مخالفت با اين ديكتاتور قانونشكن -
هامش
( 1 ) مسند احمد حنبل 1 / 253 - استيعاب 1 / 372 .