تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
يعنى عثمان - باز دارى و پراكنده سازى ( 1 ) . ابن عباس از سخن عائشه يكه نميخورد و حيرتى نشان نمىدهد و چنان مينمايد كه با نظر و رويهء او موافقت دارد . در حالى كه هم او حرف عائشه را داير بر تمايل به زمامدارى طلحه رد مىكند . بنابر اين طبيعى است هرگاه چنين حديثى از پيامبر ( ص ) شنيده بود و به ياد داشت به استناد آن ، حرف عائشه را در مورد عثمان بشدت رد ميكرد . از اينها نتيجه ميگيريم كه « علامهء امت » - يعنى عبد اللَّه بن عباس - هرگز چنين حديثى كه به او نسبت روايتش را ميدهند نشنيده ، و اين روايت از ساخته‌ها و جعليات دورهء اموى و پس از درگذشت ابن عباس است . در روايت سخن از « پيشوائى خوارماندگان » است و اينكه عثمان در رستاخيز سرور همهء ستمديدگان بلا دفاع خواهد بود . اين هم چيز شگفتانگيزى است و معلوم نيست چگونه پيشوائى و سرورى است . همچنين درك شخصيتهاى ستمديده و بلا دفاع و خوار مانده اى كه وى پيشوا و در رأس آنها است و شناختن آنها كار دشوارى است . آيا در ميان جمع ايشان آن اصحاب برجسته و عاليقدر پيامبر اكرم ( ص ) و تابعان نامى امثال ابو ذر و عمار ياسر و ابن مسعود و مالك اشتر و زيد بن صوحان و صعصعة بن صوحان و كعب بن عبده و عامر بن قيس و ديگر شخصيتهاى اسلامى مدينه و كوفه و بصره كه عثمان و دار و دسته اش مورد ستم و اهانت و خوارى قرار دادند وجود دارند يا نه ؟ ! شايد هم در جمع « خوار ماندگان » كسانى باشند از قماش حكم و مروان و خانواده آنها و عبد اللَّه بن ابى سرح و ابو سفيان و اولاد و امثالش كه اسلام خوارشان گردانيد و عثمان به عزت و اقتدارشان رساند و بر گردن امت اسلامى سوار كرد و بر شايسته ترين شخصيتهايش و بر اصحاب پيشاهنگ و تابعان نيكرفتار و پايبند و ديندار مسلط ساخت . در روايت ، سخن از شفاعت عثمان است . ما يقين داريم كه سيرهء عثمان احتمال آن را نفى مينمايد و هيچ دليلى هم بر صحتش نيست و با قرآن منافات دارد . هرگاه بفرض محال چنين چيزى بوقوع پيوندد عثمان با شفاعتگريش و با وارد ساختن عناصر
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به همين جلد .