حاضرند بشنوند تا زبان به استدلال گشايم . بنابر اين هر كسى را كه نامهام را دريافت ميدارد به خدا قسم مىدهم كه بيايد بدادم برسد و حق مرا بگيرد و نگذارد به من ظلم و كار باطل و ناروا روا دارند .
آنگاه عبد اللَّه بن عباس كه نطقش را براى قرائت نامهء عثمان قطع كرده بود ، به نطقش ادامه داد و هيچ اشاره اى به نامهء عثمان و استمدادش ننمود . »
اين نامه اى است از عثمان به كسانى كه در مراسم حج سال 35 هجرى حضور داشتهاند ، و ميتوان باور داشت كه نامهء او است . نامهء ديگرى خطاب به حاجيان وجود دارد منسوب به عثمان كه متضمن آيات حكمت آميز و پند و اندرزهاى خيرخواهانه است و آثار پارسائى و خدا ترسى و پايبندى به دين از مضمونش مىدرخشد و مينمايد كه نويسنده اش سخت دلبسته پيروى از قرآن و سنت و اجراى آن است و قدم جاى قدم دو خليفهء پيشين ميگذارد . مفاد اين نامه با روحيات و رويهء عثمان سازگارى ندارد و نميآيد به اين كه او نوشته باشد . اين نامه را طبرى در تاريخش ثبت كرده ( 1 ) و دكتر طه حسين از معانى مترقى و جملات دلپسند و ترتيب جالب و مطالب گرانقدرش خوشش آمده تا در ضميمهء كتاب « الفتنه الكبرى » آورده است ( 2 ) و ديگر نينديشيده و توجه ننموده است كه سند تاريخى اين نامهء منسوب به عثمان روايتى است از قول ابن ابى سبره قرشى عامرى مدنى ، و تنها كسى كه از اين نامه عثمان خبر داده همين شخص است و او جاعل و دروغسازى تردست و پيشينه دار است كه در جلد پنجم « الغدير » در رديف جاعلان و روايتسازان از او ياد كرديم و او را معرفى نموديم . واقدى دربارهء او ميگويد : زياد روايت مىكند و سخنش حجت نيست ، صالح بن احمد از قول پدرش ميگويد : او روايت جعل ميكرده است . عبد اللَّه بن احمد از قول پدرش ميگويد : او چيزى نيست ، روايت جعل ميكرده و دروغ ميساخته است . ابن معين ميگويد : رواياتش ارزشى ندارد ، و رواياتش سست است . ابن الدينى ميگويد : در حديث ضعيف ( و كم اعتماد ) بوده است . و هم او ديگر بار ميگويد : زشت روايت بوده است . جوزجانى ميگويد : رواياتش
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 140 - 143
( 2 ) ص 227 - 231 .