بشهادت مردم مدينه جز به همان گونه كه من عمل ميكنم مصلحت نيست كه عمل شود .
من در برابر اين انتقادات سالهاست صبر و شكيبائى نمودهام و همينطور تماشا ميكنم و مىشنوم و عكس العملى نشان نميدهم . بر اثر آن ، گستاخيشان زيادتر شده و عصيان آنها در برابر خدا به جائى رسيده كه بر من - كه در پناه و همسايگى پيامبر خدا ( ص ) هستم و در حريم و منطقهء امان و در سرزمين هجرت - يورش آوردهاند بدينسان آنها قبائل مشرك و جنگجوئى را ميمانند كه در جنگ معروف احزاب به ما يورش آوردند يا آنها را كه در احد به ما حمله ور گشتند . و تنها فرقشان با آنها اظهارات زبانى ايشان است . بنابر اين هر كس ميتواند خودش را به من برساند بسرعت به من بپيوندد .
وقتى نامه به مردم شهرستانها رسيد با هر وسيله و ستورى كه در اختيار داشتند براى يارى عثمان بسوى او شتافتند . معاويه ، حبيب بن مسلمهء فهرى را بسيج كرد و عبد اللَّه بن سعد ، معاوية بن خديج را و از اهالى كوفه قعقاع بن عمرو رهسپار گشت . . . »
نامه اش به اهالى مكه و حجگزاران سال 35 هجرى
ابن قتيبه مينويسد : عثمان نامه اى نوشته توسط نافع بن طريف براى اهالى مكه و كسانى كه در اجتماع حج حضور داشتند فرستاد و در آن استمداد نمود . نافع روز عرفه به مكه رسيد و در حالى كه عبد اللَّه بن عباس - كه از طرف عثمان آنسال به سرپرستى حاجيان منصوب گشته بود - مشغول نطق براى مردم بود . پس نافع برخاسته نامه را بدين شرح براى آنان خواند :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
از بندهء خدا عثمان امير المؤمنين به مسلمانانى كه در مراسم حج حضور يافتهاند :
پس از سپاس و ستايش پروردگار . . . من در حالى اين نامه را براى شما مينويسم كه در محاصرهام و از آب چاه قصر ( خلافت ) استفاده ميكنم و غذا از ترس اين كه ذخيرهء غذائيم تمام شده خود و همراهانم از گرسنگى بميريم باندازهء كافى نمىخورم ، و در حالى كه مرا به توبه نمىخوانند تا پذيرفته و توبه كنم ، و نه دليل و استدلال مرا