تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بوده و سخنش معتبر و نافذ بر اين كارش اعتراض نمود و تقبيح كرد . همچنين قانون جزاى اسلام را در مورد وليد بن عقبه بخاطر پيوند خويشاونديش تعطيل كرد و او را كه شراب خورده و در محراب مسجد اعظم كوفه استفراغ كرده بود و مشاجره و زد و خوردى در نتيجهء آن بين مسلمانان بوجود آورده بود بى كيفر رها ساخت ( 1 ) . بنى اميه را كه افرادى تبهكار و هوسران بودند و از شجرهء ملعونه اى كه در قرآن بدان اشاره رفته برگردن مردم سوار كرد و زمينهء سلطنتشان را فراهم ساخت ، و شهرهاى مهم و معتبر كشور را زير فرمانشان در آورد . چنان كه در جلد هشتم شرح داديم . عمو و عموزاده هايش را كه پيامبر ( ص ) از سرزمين مقدس مدينه بيرون رانده و تبعيد كرده بود به مدينه باز گرداند و در پناه حمايت خويش گرفت . مصالح عمومى را به قبضهء مروان بن حكم بىسر و پا و هوسكار در آورد و به دلخواه او سياست كشور دارى خويش را تغيير ميداد و مطابق ميل او در مىآورد . چنان تابع و مطيع او بود كه گوئى نه مشاور بلكه حاكم وى است . مولا امير المؤمنين به او فرمود : « تو از مروان و او از تو جز به اين طريق خشنود نميشويد كه عقل و دينت را بر بايد و از تو شتر باركشى بسازد كه بهر جا كه ميخواهد بكشاند ؟ » و فرمود : « نه تو از مروان راضى مىشوى و نه او از تو راضى مىشود جز به اين طريق كه دينت را تباه سازد و و عقلت را بريايد . گوئى همين الان است كه تو را به چاه مياندازد و بعد هم بيرون نمىآورد » . به استاندارش نامه مينويسد كه پاكترين شخصيتهاى امت را بكشند ؛ زندانى و شكنجه كنند . پاكترين اصحاب و پيشاهنگان اسلام را و تابعين نيك سيرت را تبعيد مىكند و از بازداشتگاهى به بازداشتگاه و منطقهء ديگرى كوچ ميدهد و از خانه شان در مدينه و بصره و كوفه آواره ميسازد و با هر وسيله اى كه دستش ميرسد اذيت و شكنجه و اهانت مىكند .
هامش
( 1 ) مشروح ماجرا در جلد هشتم آمده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 149 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)