سلسله كار ديگر است كه بنوبهء خود ميتواند ماهيت او و خلق و روحيه و ميزان شرم و حيايش را معين نمايد . نظرياتى كه در مورد نماز و هدايا و صدقات يا مالياتهاى اسلامى و خمس و زكات و حج و ازدواج و قانون كيفرى و ضمانتهاى حقوقى از خود ساخته و با لحن زننده اى اظهار داشته است مثلا اينطور : اين نظرى است كه من دارم ! يا هر چه از غنائم و در آمد عمومى مورد احتياجمان باشد بر ميداريم هر چند عده اى مخالف باشند اين مال خدا است ، به هر كه بخواهم مىدهم و هر كه را بخواهم از آن محروم ميسازم ، خدا پوزهء كسى را كه نمىتواند ببيند به خاك بمالد . در اين هنگام على عليه السلام به او اخطار فرمود : در اين صورت از كارت جلوگيرى خواهد شد و نميگذاريم چنين كارى بكنى . و عمار ياسر گفت : خدا را گواه ميگيرم كه من اولين كسى باشم كه نتواند اين طرز كارت را ببيند . ( 1 )
مردم را تحريك ميكرد به نظريات و آراء خلاف اسلام او عمل كنند ، و كار را به جائى رساند كه روزى امير المؤمنين على ( ع ) در جوابش كه گفت : « نبينم دست به كارى بزنى كه مردم را از آن نهى كردهام » فرمود : هرگز سنت رسول خدا ( ص ) را ترك نخواهم كرد تا حرف مخالفى را كه يك نفر زده است به كار بندم ! يا فرمود : من كسى نيستم كه سخن رسول خدا ( ص ) را بخاطر حرف تو به زمين بيندازم ! و مقاومتش در برابر بدعتخواهى عثمان به جائى رسيد كه در يك مورد نزديك بود جان در اين راه بگذارد ( 2 ) .
عثمان بدينگونه ديگران را گستاخ كرد تا در برابر حكم خدا و سنت پيامبر ( ص ) به اظهار نظر خود سرانه و اتخاذ آراء مغرورانه بپردازند ، چنان كه معاويه و مروان و ديگر افراد خانوادهء او بعدها دين خدا را بازيچه ساختند و آن را چون چرخك كودكانه بهر سو كه هوس ميكردند مىچرخاندند .
عبيد اللَّه بن عمر - قاتل جمعى بى گناه - را كه بايد اعدام ميشد در پناه خويش گرفت و قانون جزاى اسلام را در موردش تعطيل كرد ، چنان كه از اصحاب هر كه صاحبنظر
هامش
( 1 ) در همين جلد گذشت .
( 2 ) رجوع كنيد به : جلد ششم و هشتم .