با خشونت بيرون كنند . ميدانيم عمار ياسر كيست و مقام و منزلتش چيست و چنان كه نوشتيم ميانهء دو ديدهء پيامبر ( ص ) است و پاكيزهء پيراسته ، و بفرمودهء پيامبر ( ص ) از سر تا قدمش آكنده از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش آميخته است و با حق ( يا اسلام ) ميچرخد و حق ( يا اسلام ) هر جا بگردد وى به همانجا ميگردد . و ميدانيم كه در قرآن مجيد از او به نيكى ياد شده است .
اگر ادعاى عثمان راست باشد كه از وقتى دست بيعت به دست پيامبر ( ص ) داده باحترام آن حضرت هيچگاه دست راست به عورت خويش نسوده است ( 1 ) چگونه زبان به چنين حرف زشتى ميآلايد و چنين كلمه اى را به زبان ميراند ؟ ! او كه از ديرگاه احاديث نبوى را به زبان ميآورده و قرآن تلاوت مينموده آيا شايسته نبود كه زبان خويش به احترام قرآن و سنت از چنين حرف زشت و ركيكى پاك نگاه بدارد و به آن نيالايد ؟ ! اگر كسى پيدا نشود كه بگويد : آن ادعاى او دربارهء خودش كه به احترام پيامبر ( ص ) دست راست خود را از وقتى دست بيعت داده هرگز به عورت خويش نبرده است باستناد آنچه از او و از زبانش سر زده رد و ابطال مىشود .
آيا آنچه از او و از زبانش سر زده در مورد عبد اللَّه بن مسعود ، دليلى نيست بر رد ادعايش و بر تعيين رابطه اش با شرم و حيا ؟ ! آنگاه كه به حال تبعيد به مدينه وارد گشت و به مسجد ، عثمان رو به مردم و اصحاب پيامبر ( ص ) كرد كه « هان ! حيوانكى بدخوى به سراغتان آمد كه اگر كسى بر خوراكش بگذرد قى مىكند و مدفوع ميريزد » ! در حالى كه دانستيم ابن مسعود از كسانى است كه خدا در قرآن ستوده شان ، و از لحاظ ديندارى و حركات و رفتار بيش از هر كسى به پيامبر اكرم شباهت داشته است . ( 2 )
به عبد الرحمن بن عوف - كه ميگويند از ده نفرى است كه مژدهء بهشت يافتهاند - ميگويد : « تو منافقى » ( 3 ) !
صعصعة بن صوحان را - كه سرورى سخنور و زبان آور و ديندار است -
هامش
( 1 ) روايت تاريخى آن بتمامى خواهد آمد .
( 2 ) رجوع كنيد به همين جلد .
( 3 ) سيرهء حلبى 2 / 87 - صواعق 68 .