من برتر از مروان نيستى . آيا عثمان وقتى اين حرف را ميزد نميدانست خدا در قرآن مجيد على را « خود پيامبر اكرم » شمرده و به صراحت از هر آلايش برى و پيراسته دانسته است ، و نميدانست كه « مروان بن حكم » تبعيدىيى فرزند تبعيدى است و قورباغه اى قورباغه زاده و ملعونى پسر ملعون ؟ ( 1 )
وقتى نامه اش را حاوى فرمان قتل محمد بن ابى بكر و دوستانش و شكنجه و آزار آنان را به او ارائه ميدهند و باز خواستش ميكنند ، پس از انكار اين كه نامه را نوشته و آن پيك دولتى را فرستاده باشد امام پاك و سرور خاندان پيامبر ( ص ) را متهم به نوشتن و جعل آن نامه مىكند و به او ميگويد : تو را متهم به اين كار ميكنم و منشىام مروان را !
به امام على بن ابيطالب عليه السلام ميگويد : هيچ گردنكش قانونشكنى نيست كه تو را نرده بان و وسيله و ياور خويش نساخته و پشت و پناه خود نگردانيده باشد !
چون امام دربارهء عمار ياسر با او سخن ميگويد و از تبعيد وى بر حذر ميدارد به او ميگويد : تو بيش از او مستحق تبعيدى !
مروان بن حكم و ديگر درباريانش را كه از قماش مروان بودند در كار ابوذر - آن صحابى عظيم الشأن - طرف مشورت قرار داده و ميگويد : دربارهء اين پيرمرد دروغساز نظر بدهيد كه بزنمش يا زندانيش كنم يا بكشمش ؟ ! در حالى كه در گوش خودش و همهء اصحاب اين سخن پيامبر گرامى طنين انداز است : نه آسمان بر راستگوتر و صريحتر از ابوذر سايه افكند و نه زمين چون او به برگرفته است . و ديگر فرمايشات تمجيد آميز و آفرينهايش بر ابوذر . ( 2 )
به عمار ياسر - وقتى ميگويد : خدا ابوذر را بيامرزد كه از دست ما نجات يافت - ميگويد : اى . . . ( 3 ) خيال كردى از تبعيد او پشيمان شدهام ؟ و دستور ميدهد او را
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد هشتم .
( 2 ) رجوع كنيد به : جلد هشتم .
( 3 ) حرف زشتى كه نوشتنش ناپسند است .