تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بخارى حديثى در تمجيد عثمان به ثبت رسانده و در حاشيه اش مينويسد : « عاصم مىافزايد كه پيامبر ( ص ) در جائى كه آب در آن بود نشسته و زانوها يا يكى از زانوهايش را عريان كرده بود . چون عثمان وارد شد زانوى خويش را پوشاند . » ابن حجر در « فتح البارى » مينويسد : « ابن التين ميگويد : داودى اين روايت را نامعلوم و نادرست دانسته و گفته كه اين روايت مربوط به اين حديث نيست و راويان آن حديثى را در حديث ديگرى مخلوط كرده‌اند . آن حديث چنين است : ابو بكر نزد پيامبر ( ص ) كه در خانه اش بود و بالاى زانويش را عريان كرده بود آمده نشست ، بعد عمر آمد . سپس وقتى عثمان آمد پيامبر ( ص ) بالاى زانوى خويش را پوشاند . . . » ( 1 ) امينى گويد : شرم و حيا عبارتست از خويشتندارى و پرهيز از آنچه باشرافت - به مفهوم دينى يا انسانى آن - مغايرت داشته باشد . شرم ريشهء فطرى دارد ، و كمال آن اكتسابى بوده و بوسيله ايمان تكامل پيدا مىكند . به همين جهت هر قدر ايمان و معرفت افزون گردد شرم و حياى انسان بيشتر خواهد گشت و به ملكه اى راسخ تبديل خواهد شد كه آدمى را بطور خودكار و ناخودآگاه از نزديكى و آلايش به رسوائيها دور ميدارد . بدينسان آدمى در كارها و خودداريها يا در گرايش نفسانى و تمايل يك نوع « خودبندى » پيدا مىكند پندارى بندها و حدودى بر اعضا و دستگاههاى فيزيولوژيك او و بر روان و خردش نهاده است بطوريكه هيچيك تاب گسستن آن يا بدر شدن از محدوده اش را نميآرند . پيامبر عاليقدر ( ص ) ميفرمايد : از خدا براستى شرم كردن اين است كه سر و دستگاه ادراك را و شكم و محتوياتش را نگاهدارى كنى و مرگ و بلا ( يا آزمايش ) را به ياد داشته باشى « . ( 2 ) بنابر اين ، هر كارى كه از حدود دين و انسانيت بيرون باشد با شرم و حيا مغايرت دارد و حيا عاملى است كه از كارهاى زشت و ناپسند و هر گناه كوچك و بزرگى كه دامن انسانيت و عفت و ايمان را بيالايد باز مىدارد . باز به همين جهت هر كس شرم نداشته باشد
هامش
( 1 ) . 7 / 43 . ( 2 ) ترمذى در « جامع الصحيح » و منذرى در « الترغيب و الترهيب » 3 / 166 ثبت كرده است .