تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
وانگهى عثمان گرچه تظاهر به رويه اى ميكرده كه در اين روايات و غير از آنها دستور اتخاذ آن آمده يعنى رويهء تحمل و نجنگيدن ، ولى عملا بر خلاف آن رفتار ميكرد ، زيرا به مناطق و محافل مختلف اسلامى نامه مىنوشت و براى جنگيدن با مردم مدينه از آنها لشكر و سپاه مىطلبيد و اظهار عقيده ميكرد كه جنگيدن عليه مردم مدينه مثل جنگ با قبائل مهاجم و مشركى است كه در جنگ معروف خندق حمله آوردند يا جنگ با مشركان در « بدر » و تأكيد مينمود كه آنان كافر شده‌اند . بنابر اين هرگاه واحدهاى نظامى از شهرستانها به كمكش رسيده بودند چنان جنگ خونينى به راه ميانداخت كه هيچكس به گردش نميرسيد . وى از آنجهت تظاهر به صبر و پرهيز از جنگ مينمود كه خود را به علت اتفاق اصحاب عليه وى - باستثناى سه نفر - بيكس و بى ياور ميديد و هيچكس حاضر نميشد جانب او را عليه اجتماع مهاجران و انصار و دينداران ثابت قدم بگيرد جز آن سه نفر كه بدردش نخوردند مخصوصا حسان بن ثابت كه آنقدر ترسو بود كه جرأت نكرده غنائم شخصى مردى را كه بدست زنى كشته شده بود برگيرد ( 1 ) . بدتر از همه اين كه حتى با همهء بيكسى و خوارى و بى ياورى و با همان يك مشت اموى عليه مردم مدينه و اصحاب و مهاجران و انصار و دينداران شهرستانها دست به جنگ زد ، و آنها همهء دليرى و قهرمانى خود را نشان داده‌اند ولى كارى از پيش نبرده و شكست خوردند و به « ام حبيبه » پناه جستند تا آنها را در كندوئى پنهان كرده و بعد از مدينه به خارج گريختند ! بعلاوه ، گرفتيم كه عائشه - چنان كه روايت ميگويد - آن حديث را فراموش كرده بود و هنگامى كه توده‌هاى مردم را عليه عثمان ميشورانده و دستور قتلش را ميداد و او را « نعثل » و كافر ميناميد آن را به ياد نداشت . اما آيا ديگر راويان باتفاق او فراموش كرده بودند ، و مثلا عبد اللَّه بن عمر و ابو هريره و مرهء بهزى و عبد اللَّه بن حواله و ابو سهله و انس هم از ياد برده بودند ؟ يا از ياد نبرده بودند ولى نقلش را در آن اوضاع و هنگام به مصلحت نديده و بعدا كه شرايط را مناسب يافته‌اند روايت كرده‌اند ؟ !
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد دوم « غدير » .