است دچار خطا و لغزش شده باشم . با اينهمه كوشش فكرى خود را تا توانستهام به كار بردهام تا نظرى صائب ارائه كنم . اميدوارم در ترسيم تصويرى روشن از اين دورهء تاريخ اسلامى كه آكنده از درس و پند و عبرت است توفيق يافته باشم . و خدا مددكار است . » ( 1 )
اين لفاظى و عبارت پردازى است و دم زدنش از حسن نيت و علاقه به موفقيت علمى . لكن پاى گردآورى روايات تاريخى و تأليف كه رسيده مثل خار كنى عمل كرده كه در شب از هر چه يافته بنه اى فراهم كرده باشد و بدون اينكه در سند و متن روايات دقت و سنجشى به عمل آورد بهر چه رسيده تكيه زده و استناد جسته تا نظرى تعبيه كرده است ، نه سره از ناسره جدا كرده و در شناخت مفهوم حقيقى اسناد تاريخى همت يا درايتى نموده است ، نه حديث شناس بوده تا بتواند به روايت صحيح و مسلم دست يابد و از مجعولات با آب و تاب بپرهيزد و نه بصيرتى داشته تا به نيرنگهائى كه در تاريخ به كار رفته پى برد و نه علمى كه پايش را بر طريق مستقيم وصول به حقيقت جديد استوار دارد .
همينطور در بافتهها و جعلياتى كه طبرى و ديگران نوشتهاند لوليده و آنها را اصول مسلم پنداشته و وحى منزل . فضائلى را كه اموى نسبان يا اموى مسلكان براى وابستگان خويش جعل كردهاند راست شمرده و در اظهار نظر بر آنها اعتماد نموده است . گرچه خيلى تلاش كرده و فكرش را به كار انداخته متأسفانه به نتيجهء مطلوب نرسيده است و از اين مرحله از تاريخ اسلامى تصويرى ساخته است تيره و تار با خطوطى بهم ريخته و رنگهائى بهم آويخته ، تصويرى تهى از هر گونه پند و درس و عبرت آموزى .
سخن درباره عبد اللَّه بن سبا را به درازا كشانده و همهء آن شورشها و كشمكشها را زير سر او دانسته و پنداشته فكر مخالفت با عثمان را او طرح ريخته و در شهرها پراكنده است تا اكثريت اصحاب پيامبر ( ص ) به بانگ شعار آن بدعتگزار خيره رأى به تحريك و تلاش افتادهاند و سر به نيرنگ آن يهودى گستاخ آشوبگر سپردهاند .
مينويسد : « در اين هنگام عبد اللَّه بن سبا به آن پيرمرد زاهد ( يعنى ابوذر ) راه مييابد و افكارش را در انجمن و جلسات او مطرح ميسازد و او را در مورد حكومت مىفريبد و
هامش
( 1 ) انصاف عثمان ، 4 .