تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
در آن سرگشته‌اند ؟ چرا با همهء كم اطلاعى و بىخبريش از احوالات رجال و قدر و منزلت قهرمانان امت و بدون اين كه به روحيات و شخصيتبرترين انسانها و اصحاب پاكدامن و شريف پى برده باشد و بداند كه تا چه پايه ديندار بوده‌اند به بررسى تاريخ حياتشان همت گماشته است ؟ ! و چگونه با همهء بىبهرگيش از حديثشناسى و دينشناسى و علم تاريخ وارد اين گونه مباحث و موضوعات شده است ؟ ! . مىبينيم دامن بالا زده و كمر به دفاع از افراد مورد نظر خويش بسته و در اين كار از تهمت زدن و آلودن دامن پاك اصحاب عادل و راسترو ابائى ننموده است . در جلد هشتم روايت آن مرد در حق ابوذر را بررسى كرده و نشان داديم ساختگى است و آنها كه از قولشان نقل شده و اسمشان در سند آمده كسانى هستند كه اهل فن حديث و تاريخ بىاعتبارشان ميشمارند ، و در اين جلد سخن قطعى درباره شان گفتيم و در گفتارى كه بعنوان عمار ياسر داشتيم ثابت كرديم كه او هرگز بمصر نرفته است ، و روايتى كه استاد به آن استناد كرده بىپايه است . وانگهى عمار ياسر برتر از اين است كه بخاطر اجراى حكم خدا و قانون جزاى اسلام كينهء كسى را به دل بگيرد . آيا اين نويسنده كه قرآن در اختيار داشته نظرش را با آيه اى كه در حق عمار ياسر فرود آمده مطابقت داده و سنجيده است يا نه ؟ ! آيا پيش از اتخاذ نظر و رأى در حق عمار هيچ به فرمايشات پيامبر گرامى انديشيده است كه « عمار از سر تا قدمش آكنده از ايمان است » ، « عمار با حق ( يعنى اسلام ) است و حق ( يا اسلام ) با او است و عمار بهر سو كه حق بگردد ميگردد » ، « عمار هرگاه ميان دو كار مخير شود حتما آن را كه به هدايت ( و راه راست دين ) نزديكتر باشد برميگزيند » و بسيار فرمايشات ديگر كه زينت بخش همين جلد ساختيم و آن روايات جعلى و ياوه‌ها را به زباله دان مىافكند ؟ ! وى در تبرئهء عثمان حرفهاى مختصر ولى گنده زده است ، حرفهائى كه دسائس غرضورزان و تحريفگرانى را كه حقايق تاريخى را مسخ كرده‌اند در لابلاى خود دارد . اين دسائس تبهكارانه كه عليه حقايق تاريخى و به قصد تحريف و مسخ آن صورت گرفته است فقط آدم بى اطلاع و بيسواد را ميتواند بفريبد و تنها نويسندگان ناشى و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 116 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)