كه سران فرقهها و احزاب از زبان پيامبر ( ص ) ميساختند . رايجترين اين گونه احاديث ساختگى آنها بود كه ادعا ميشد دربارهء ائمه و خلفا گفته شده است . هر كه طرفدار كسى بود دربارهء مراد و رهبر خويش و نيز مخالفان و رقيبانش به جعل حديث پرداخت و چنان جعل كرد كه مقصد و غرضش را مفيد افتد . پس دو گونه مدح و ذم افراطى و تفريطى دربارهء هر يك از ائمه و خلفا پديد آمد و شرح زندگانى آنان را با پرده اى از ابهام و غموض بپوشانيد و از ديدهء حقيقت نگران مستور داشت .
در كنار جعل حديث به تأويلات و تحريفات معنوى در آيات قرآن پرداختند تا معنى آنها را دگرگونه جلوه دهند ، و خطر اين از جعل حديث كمتر نبود . از اين دو رشتهء تلاش مزورانه و دروغ پردازانه يك سلسله روايات و مطالب ساختگى و خرافات و افسانه بوجود آمد كه مسلمانان را به بلا انداخت و شبهههاى گيج كننده در ميانشان پراكند و چهرهء دل آراى شريعت پاك اسلام را تيره ساخت و كتابهاى خيلى از مؤلفان قديم و جديد را بيالود ، و بلائى شد براى دين و شرى براى مسلمين ، و مانعى در راه نهضت و پيشرفتشان و حربه اى بدست دشمنان اسلام و سدى بر راه كسانى كه در پى وصول به حقايق تاريخى و علمى و دينىاند . اگر توفيق خداى متعال نبود و مددى به عده اى از پيشوايان برگزيده و نيك سيرت اسلامى نرسانده بود كه به نقد سند روايات و سنجش متون آنها و تميز سره از ناسره همت گمارند و نگذارند از هر بدعتگذارى روايت شود چهرهء اسلام از درخشندگى ميافتاد و بدان دلآرائى كه در قرآن حكيم و تعاليم پيامبر عظيم جلوه گر است نميماند . ( 1 ) »
هامش
( 1 ) ص 41 .