ابن ابى الحديد مينويسد : « سوار كارى شجاع و پيشوامنش بود از زمرهء بزرگان و شخصيتهاى عاليمقام شيعه كه به ولايت على بن ابيطالب ( ع ) سخت دلبسته و پايبند بود و در ياريش ميكوشيد ، و پس از درگذشتش فرمود :
خدا مالك را بيامرزد كه براى من چنان بود كه من براى پيامبر خدا ( ص ) بودم . » ( 1 )
معاويه بردهء آزاد شدهء عمر را وادار كرد تا نزد مالك اشتر رفته شربتى زهر آلود به او داد تا از اثر آن در گذشت . چون خبر مرگش به معاويه رسيد در ميان مردم به نطق ايستاد ، و پس از شكر و ستايش خدا گفت : « على بن ابيطالب دو دست راست داشت كه يكى در جنگ صفين قطع شد و آن عمار ياسر بود ، و آن ديگرى مالك اشتر بود كه امروز قطع شد » ( 2 )
اين ديكتاتور نافرمان كه خود و پدرش بردهء آزاد شدهء فتح مكهاند مردان پاك و عاليمقام را ناجوانمردانه و خائنانه ميكشد و پس از اين كه مردم را از فيض وجودشان محروم ساخت اظهار خوشحالى و افتخار مىكند و به دار و دسته اش كه دار و دستهء تجاوز كاران داخلى هستند خوش خبرى ميدهد و از آنها ميخواهد كه به آن راد مردان ناسزا بگويند . اينها هستند كه بدترين عذابها در انتظارشان است و در آخرت از همه زيانكارترند ، و وقتى چشمشان به عذاب دوزخ افتاد خواهند فهميد كه گمراه و بدبختترين افراد چه كسانى هستند !
بالاتر از همهء اينها سخن پيامبر خدا ( ص ) دربارهء دفن ابوذر غفارى است كه حاكم نيشابورى و ابو نعيم و ابو عمر به اين صورت روايت كردهاند :
« يكى از شما در صحرائى از زمين ( يا عربستان ) ميميرد كه جماعتى از مؤمنان
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 3 / 416 .
( 2 ) تاريخ طبرى 6 / 255 - تاريخ الكامل 3 / 153 - شرح ابن ابى الحديد 2 / 29 .