يكتنه ايستاده و در دفاع از آئين مقدس اسلام و رهبرش جان فشانده است و آندم كه همه اسلام و پيامبرش را واگذاشتهاند او به هولناكترين پاسدارى كمر بسته و در اين راه جز به خدا و حفظ آئينش به هيچ نينديشيده است .
گروهى مدعيند كه خليفه حافظ قرآن بوده و گاه در نماز شب همهء قرآن را در يك ركعت مىخوانده است . اگر اين ادعا راست هم باشد ، مىپرسم آيا در اين قرائتها هيچ به آيهء تطهير بر نخورده و ندانسته كه مولاى متقيان يكى از آن پنج تن است كه آيهء شريفه بدان اشارت ميورزد ؟ يا به آيهء مباهله بر نخورده . كه دلالت بر اين دارد كه على ( ع ) بمنزلهء جان و خود پيامبر ( ص ) است ؟ چگونه به اين آيات توجه ننموده و به آيات شريفهء ديگرى كه در حق مولاى ما على است و عبد اللَّه بن عباس - كه علامه امت اسلام لقب يافته - آنها را به سيصد آيه بالغ شمرده است ( 1 ) ؟ ! يا از توجه به معانى آنها غفلت داشته است ؟ يا از پر خوانى عقلش از التفات به معانى گرانقدر آيات باز مانده است ؟ ! يا مىفهميده كه چه مىخواند امّا . . . ؟ !
من نميدانم ابن حجر و ابن كثير و امثال آنها كه حرفها و كارهاى نارواى عثمان را در مورد ابوذر و ابن مسعود و مالك اشتر اينطور توجيه ميكنند كه آزادى بيان آنان سبب ميشد كه ابّهت و شكوه خلافت از بين برود و كسر شأنى براى خليفه پيش آيد حرفهاى زشت و نارواى عثمان را نسبت به مولاى متقيان چگونه توجيه توانند كرد ؟ ! اينها كه انجام وظيفهء امر بمعروف و نهى از منكر ابوذر و عمار و ابن مسعود را مايهء كسر شأن خليفه ميشمارند و نديده ميگيرند كه صلاح امت و ماهيت اسلامى و رويّه حكومت بسته به انجام اين وظيفهء مقدس اسلامى است آيا در مورد جسارتهاى عثمان به امير المؤمنين على ( ع ) نيز وابستگى كوركورانه و تعصب جاهلى وادارشان ميسازد كه همان توجيهات
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به جلد اول همين كتاب .