تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
عثمان گفت : چرا از آنميان تو جرأت اين كار را به خود دادى ؟ در اينوقت مروان گفت : اى امير المؤمنين ! اين بندهء سياه ( يعنى عمار ياسر ) مردم را در مخالفت با تو دلير ساخته است . و اگر او را بكشى كسانى را كه پشت سر او هستند ضربه زده اى . عثمان گفت : او را بزنيد . او را كتك زدند ، و عثمان با آنها در كتك زدن شركت كرد تا شكمش را بشكافتند و بيهوش گشت . او را كشيده بيرون خانه انداختند . آنگاه « ام سلمه » همسر پيامبر ( ص ) دستور داد او را به خانه اش آوردند . بنى مغيره كه همپيمان عمار بودند در اين مورد خشمگين شدند . به همين سبب ، وقتى عثمان براى نماز ظهر بيرون آمد هشام بن وليد بن مغيره جلوش را گرفته گفت . به خدا قسم اگر عمار بر اثر اين كتك بميرد يكى از مردان مهم بنى اميه را خواهم كشت . عثمان گفت : اين حد تو نيست . سپس عثمان به مسجد در آمد و در آنجا على ( ع ) را ديد كه نشسته به حال بيمارى ، و سرش را بسته است . گفت : به خدا اى ابو الحسن ! نميدانم مشتاق مرگت هستم يا مشتاق زندگيت . به خدا قسم اگر بميرى دوست ندارم كه پس از تو براى ديگرى زنده بمانم ، زيرا كسى را نمىيابم كه بتواند جاى تو را بگيرد ، و اگر زنده بمانى هيچ گردنكشى را نمىبينم كه تو را نردبان و وسيلهء نافرمانى و همدست خود نساخته و ترا پشت و پناه خويش نداشته باشد بطوريكه هيچ چيز مرا از كيفر دادن او باز نميدارد جز مقامى كه در نظر تو دارد يا نسبتى كه تو با او دارى . رابطهء من با تو به رابطهء پسر عاق شده با پدرش ميماند كه اگر بميرد غمناك مىشود و اگر بماند او را عاق مىكند . پس يا آشتى باشد تا با هم در صلح و صفا زندگى كنيم يا جنگ باشد تا با هم بستيزيم . مرا وسط آسمان و زمين معلق و بلا تكليف نگذار ! تو به خدا قسم اگر مرا بكشى بهتر از من نخواهى يافت و اگر ترا بكشم كسى كه جاى تو را بگيرد نخواهم يافت . و كسى كه فتنه را آغاز كند هرگز