به زمامدارى اين امت نخواهد رسيد . على ( ع ) گفت : آنچه بر زبان آوردى جوابى دارد ولى الآن سرگرم درد خويشم . بنابراين سخنى را با تو ميگويم كه آن بندهء صالح خدا گفت : در اين صورت شكيبائى پسنديده اى بايسته است و در برابر آنچه بر زبان ميآوريد از خدا بايد كمك خواست . مروان گفت :
بنابراين به خدا قسم ما ( در اين راه و در حفظ حكومت اموى ) نيزه هايمان را بشكستن ميدهيم و شمشيرهايمان را به خورد شدن ، و هر كه پس از ما مصدر كار شود خيرى از آن نخواهد ديد . عثمان به او پرخاش كرد : ساكت شو ! اين كارها به تو نرسيده ! » ( 1 )
ابن عبد ربّه همين مطلب را بطور اختصار در « عقد الفريد » آورده است :
« دوستان عثمان در نامه اى معايب او و انتقاداتى را كه مردم به او داشتند نوشتند و با خود انديشيدند كه چه كسى نامه را به او مىرساند ؟ عمار گفت :
من . و آن را نزد عثمان برد . وقتى آن را خواند گفت : خدا پوزه ات را به خاك بمالد . عمار گفت : و ابوبكر و عمر را ( 2 ) . پس عثمان برخاسته او را با لگد چندان كوبيد تا از هوش رفت . بعدها عثمان پشيمان شد و طلحه و زبير را پيش او فرستاد كه يكى از اين سه پيشنهاد را بپذيرد : 1 - از عثمان درگذرد و او را ببخشد . 2 - ديه ( پولى كه در ازاى صدمهء جسمى بايد پرداخت ) بستاند .
3 - عثمان را قصاص كند ( يعنى مقابلهء به مثل ) . عمار در برابر پيشنهادات مذكور به فرستادگان عثمان گفت : به خدا قسم هيچيك از اين پيشنهادات را نميپذيرم تا از دنيا بروم و بديدار رحمت پروردگار نائل آيم » . ( 3 )
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 29 .
( 2 ) زيرا آنچه عمار و اصحاب پيامبر ص را از عثمان ناراضى كرده بود مايهء نارضائى ابوبكر و عمر هم بود و دشنام عثمان به عمار در حقيقت به ابوبكر و عمر نيز وارد ميآمد .
( 3 ) . 2 / 272 .