تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
عناصر سود جو و فاسد را بجاى آنان نمىنشانيد ، يا قرآن و سنت را پشت سر نمىافكند و آن را دستور العمل ادارهء كشور قرار ميداد موج مخالفت اصلاح طلبان بر نميانگيخت و آن نكوهشها و سرزنشها كه از طرف اصحاب پيامبر ( ص ) نسبت به او شد صورت نميگرفت . ولى وقتى چنان رويهء زشتى پيش گرفت آنان به مبارزه و مخالفت بر خاستند و فرداى رستاخيز دادگاه عدل الهى با حكم قطعى خود به اختلافشان خاتمه خواهد داد . ابن مسعود از دار و دستهء حاكم ظلم ديگرى هم ديده است ، و آن اينكه چهل تازيانه به او زدند . چرا زدند ؟ ! چون در بازگشت از حج ببالين جنازهء « ابوذر » تبعيدى رسيده او را دفن كرده است ، در « ربذه » آن صحراى خشك و خالى چشمش به نعش انسان بزرگى افتاد كه به فراترين مراتب علم و ايمان رسيده است و او را دفن كرده است . صحابى عظيم الشأنى را يافته كه پيامبر خدا ( ص ) او را همدم خويش ميساخته و همراه خويش . يك تن از علماى بلند پايهء اسلام را ديده كه در گذشته است . مجسمهء پاكى و پرهيزگارى را سرنگون يافته و چهرهء تابناكش را بهنگام حيات پيامبر ( ص ) به نظر آورده و سخت حيرت كرده و تكان خورده است . جسد انسانى را يافته كه از لحاظ جهان بينى و طرز رفتار و پارسائى و زهد و اخلاق ستوده در ميان مسلمانان ، يگانه نظير عيسى ابن مريم بوده است و حاكم وقت او را از پايتخت اسلامى تبعيد كرده است . يكى از اصحاب پيامبر ( ص ) را كه در نظر خدا و پيامبر ( ص ) و مؤمنان از همهء آنان عزيزتر و دوست داشتنى تر بوده است در تبعيدگاه بر خاك خوارى و تنگدستى و در حال مظلوميت و شكنجه مرده يافته است . بر كنارهء راه بيابانى نعش پاك و منزه غريبى تنها و بيكس و آواره را ديده كه آتش خورشيد بر او مىبارد و تازيانهء توفان بر او فرود ميآيد ، و در آنحال به ياد سخن پيامبر ( ص ) افتاده كه خدا ابوذر را رحمت كند كه تنها