تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
گندمگونم . اين گفتگو به گوش عمر رسيد . آن مرد را زد و ميگفت : به ابن مسعود جواب سر بالا ميدهى ؟ ! » ( 1 ) « ابو عمر » روايت مىكند كه « مردى در عرفات نزد عمر آمده گفت : از كوفه آمده‌ام . در آنجا مردى بود كه قرآن را از بر ميخواند . عمر از اين سخن بشدّت عصبانى شده گفت : واى بر او . او كيست ؟ گفت : عبد اللَّه بن مسعود است . پس خشم او فرو نشست و آرامش يافته گفت : به خدا قسم ، كسى را سراغ ندارم كه در اينمورد شايسته تر از وى باشد . » ( 2 ) پس چرا چنين مجاهد بدرى عظيم الشأنى بايد دو سال از حقوق خويش از خزانهء عمومى محروم بماند ؟ و كسى پيدا شود كه او را ببدترين صورتى بيازارد و بعد دستخوش سرزنش وجدان شود تا بناچار وقتى ابن مسعود روزهاى آخر عمر را ميگذراند تظاهر به كمك و بخشش نمايد و وى نپذيرد و بدرگاه خدا دعا كند كه حقش را از او باز گيرد ، و سپس در حالى كه از دنيا در ميگذرد و ديده بر نعمتهاى دنيوى فرو مىبندد و رو به مينوى بهشت دارد وصيت كند كه آن كه وى را به سختى آزرده بر او نماز نگزارد . چرا بايد با ابن مسعود چنين رفتار خشونت آميز و ظالمانه اى شود ؟ چرا در برابر همه به او اهانت كرد ؟ چرا او را با خشونت و اهانت از مسجد پيامبر خدا ( ص ) بيرون انداختند ؟ چرا كتكش زدند و بر زمين افكندند تا دنده هايش شكست ؟ چرا مثل ديكتاتورها با او رفتار كردند ؟ همهء اينها بخاطر اين بود كه وقتى خزانه دار كوفه بود حاضر نشد وليد بن عقبه ، آن مرد پست و رذل و بىبندو بار اموال عمومى را بنا حق
هامش
( 1 ) اصابه 2 / 370 - كنز العمال 7 / 55 . ( 2 ) استيعاب 1 / 372 .