تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

رفتار عثمان با عمار ياسر

1 - بلاذرى در « انساب الاشراف مىنويسد : « در خزانهء عمومى در مدينه كيسه اى آكنده از جواهرات و زيور آلات بود . عثمان مقدارى از آن را برداشت تا يكى از افراد خانواده اش خود را با آن بيارايد . پس مردم او را در اينمورد بباد انتقاد گرفتند و سخنان تند به او گفتند بطوريكه او را بخشم آوردند تا در نطقى گفت : از اين غنائم ( يا اموال عمومى ) هر قدر احتياج داشته باشيم بر ميداريم گر چه عده اى را خوش نيايد . در اين هنگام ، على ( ع ) به او گفت : بنابراين از اين كارت جلوگيرى خواهد شد و نميگذاريم دست به آنها دراز كنى . و عمار ياسر گفت : خدا را گواه ميگيرم كه من نخستين كسى باشم كه آن را خوش ندارد . عثمان گفت : در برابر من اى پسر زن . . . گستاخى ميكنى ؟ او را بگيريد . عمار را دستگير كردند . عثمان ( به دار الخلافه ) وارد شد دستور داد او را آوردند و بنا كرد به زدن او تا بيهوش شد . آنگاه او را بيرون بردند تا به منزل « ام سلمه » همسر پيامبر خدا ( ص ) رساندند . از نماز ظهر و عصر و مغرب باز ماند . وقتى به هوش آمد وضو گرفته نماز گزارد و گفت : خدا را شكر كه اولين روزى نيست كه در راه خدا آزار و شكنجه مىبينم . هشام بن وليد بن مغيرهء مخزومى - از آنجهت كه عمار همپيمان قبيلهء بنى مخزوم بود - برخاسته به عثمان گفت : اى عثمان ! در مورد على ( ع ) از او و قبيله و قوم و خويشانش ترسيدى ( و در برابر اعتراضش سكوت كردى ) اما در مورد ما