آنچه را كه محمد ( ص ) آورده مىخواند . پس برخاسته به او حمله بردند ، و بر چهره اش مىزدند ، و او همچنان به تلاوت ادامه داد و سپس نزد برادرانش بازگشت . چون آثار كتك را بر صورتش ديدند گفتند از اين بر تو بيمناك بوديم .
گفت : دشمنان خدا را اكنون خوارتر و ناتوانتر از هر وقت مىبينم . اگر بخواهيد حاضرم همين كار را فردا تكرار كنم . گفتند : نه ، همين كافى است . تو آنچه را بدشان ميآمد به گوششان رساندى . ( 1 )
اين گونه مجاهدات ، و تحمّل چنين مخاطرات و ناگواريها او را ورزيده كرده و به درجات بلند تعالى روانى نائل آورده بود ، چنان كه هرگز بناروا بر كسى خشم نميگرفت و يا ناراحتى و سختى او را به دست كشيدن از هدفهاى مقدس و عالى يا تمايل به بر آوردن اغراض شخصى نميكشانيد . اگر لب به سخن ميگشود از سر ديندارى و بانگيزهء هدايت بود و چون حديث آغاز ميكرد براستى و بدقّت از زبان پيامبر گرامى روايت مينمود . اگر تحركى داشت در ميدان حق بود و چون بر ميآشفت بر باطل ميشوريد و بر گمراهى و گمراهگرى . اينها خوى و سجاياى او بود ، و هر كه با وى آشنائى داشت او را بدين صفات ميشناخت . به نزد ياران پيامبر ( ص ) احترام و شكوهى بسزا داشت و همه از اينكه با وى اختلافى پيدا كنند يا سخنى بر خلافش به زبان آورند بر حذر بودند و مخالفت با او را گناهى بزرگ ميشمردند . ابو وائل ميگويد :
« ابن مسعود مردى را ديد كه دامنش بر زمين كشيده ميشد . به او گفت :
دامنت را بالا بگير . آن مرد گفت : و تو هم اى ابن مسعود ! دامنت را بالا بگير . گفت : من با تو فرق دارم . ساق پايم نحيف و نزار است و خودم
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام 1 / 337 .