تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
ميدانيم كه « عمر » او را به كوفه فرستاد تا مردم عراق را درس دين بياموزد و در همان وقت عمار ياسر را به استاندارى آنجا فرستاد و دربارهء اين دو انتصاب به مردم عراق نوشت : اين دو تن از اصيلترين ياران محمد ( ص ) اند ، از گروهى كه در نبرد « بدر » شركت داشته‌اند . بنابر اين از ايشان پيروى كنيد و سخنشان را بشنويد و به گوش گيريد . من با فرستادن عبد اللَّه بن مسعود شما را در استفاده و استفاضه از وى بر خود ترجيح داده و خود را از آن محروم كرده‌ام . ( 1 ) ستايش مردم كوفه را در بارهء وى قبلا ديديم كه گفته‌اند : خدا ترا پاداش نيكو دهد . زيرا تو به افراد بيسوادمان علم آموختى و گام دانشمندانمان را استوار ساختى ، و براى ما درس قرآن گفتى و ما را دينشناس گردانيدى . تو بهترين برادر مسلمان بودى و بهترين دمساز . ابن مسعود اولين كسى بود كه در مكَّه قرآن را ببانگ و آشكارا برخواند . روزى ياران پيامبر خدا ( ص ) گرد هم آمدند و گفتند : به خدا سوگند تا كنون آواى قرآن به گوش قريش نرسيده است . چه كسى داوطلب مىشود آن را در برابرشان بخواند ؟ عبد اللَّه بن مسعود گفت : من حاضرم . گفتند : مىترسيم صدمه اى به تو بزنند . ما كسى را براى اين كار مىخواهيم كه عشيره اى داشته باشد كه بتوانند از او در برابر قريش دفاع كنند . گفت : بگذاريد من اين كار را بكنم خدا مرا حفظ خواهد كرد . پس برخاسته در نيمروز بكنار مقام ايستاد در حالى كه قريش در انجمنهاشان بودند ، آنگاه ببانك رسا چنين خواند : بسم اللَّه الرحمن الرحيم . الرّحمن ، علَّم القرآن . . . و بتلاوت آن سوره ادامه داد . قريش به انديشه بودند و از همديگر مىپرسيدند : « ابن ام عبد » - يعنى آن كنيززاده - چه ميگويد ؟ اندكى بعد يكى پاسخ داد : قسمتى از
هامش
( 1 ) استيعاب 1 / 373 ، 2 / 436 - اصابه 2 / 369 .