و فردا مروان نزد او رفته گفت : نطقى بكن و به مردم اعلان كن كه مصريان برگشتهاند و آنچه دربارهء امام و زمامدارشان باطلاعشان رسيده بود نادرست و بىاساس بوده است . نطق تو پيش از اين كه مردم از استانها و شهرستانها برخاسته و سرازير شوند و طورى شود كه حريفشان نباشى پخش خواهد شد . عثمان زير بار نرفت . مروان آنقدر پاپىاش شد تا عثمان به منبر بالا رفته پس از سپاس و ستايش پروردگار گفت : اين جماعت از اهالى مصر دربارهء زمامدارشان چيزهائى باطلاعشان رسيده بود و وقتى يقين كردند كه آن حرفها بىاساس است به كشورشان برگشتند . مردم از هر سو فرياد بر آوردند كه عثمان ! از خدا بترس و به درگاه خدا توبه كن ! اولين كسى كه فرياد بر آورد عمرو بن عاصى بود كه گفت : عثمان ! از خدا بترس ! تو مرتكب كارهاى خلافى شده اى و ما را به آن كشانده اى . بنابر اين بدرگاه خدا توبه كن تا ما هم توبه كرده باز گرديم . . .
تا آخر ماجرا كه قبلا روايات تاريخى حاكى از آن را آورديم .
دومين محاصره
( 1 )
بلاذرى بنقل از ابو مخنف مينويسد : « مصريان پس از قراردادى كه عثمان نوشت به راه افتاده رفتند تا به » ايله » ( 2 ) يا منزلى پيش از آن رسيدند . آنجا
هامش
( 1 ) منابع اين قسمت عبارتند از : انساب الاشراف 5 / 26 - 69 ، 95 - الامامة و السياسة 1 / 33 - 37 - معارف ، ابن قتيبه 84 - عقد الفريد 2 / 263 - تاريخ طبرى 5 / 119 ، 120 - رياض النضرة 2 / 123 ، 125 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 70 ، 71 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 165 ، 166 - تاريخ ابن خلدون 2 / 397 - تاريخ ابن كثير 7 / 173 ، 174 ، 186 ، 189 - حياة الحيوان ، دميرى 1 / 53 - صواعق المحرقه 69 - تاريخ الخلفاء ، سيوطى 106 ، 107 - السيرة الحلبية 2 / 84 ، 86 ، 87 - تاريخ الخميس 2 / 259 - ولى عبارت بلاذرى و طبرى را آوردهايم .
( 2 ) « ايله » شهرى است بر ساحل درياى قلزم بكنارهء شام . و گفتهاند آخرين نقطهء حجاز و نخستين نقطهء شام است يعنى در حد ميانهء آن دو .