بلكه به اين جهت كه زندگى جاودانه ( يا آخرت ) را بيش از فنا ( يا زندگى فانى دنيا ) دوست داريم و صلاح را بيش از فساد . معاويه گفت : من هم ادعا ندارم كه براى تصدى خلافت از على شايسته ترم . ولى با او بخاطر اين مىجنگم كه قاتلان عثمان را تحويل من بدهد . گفتند : اگر آنها را تحويل تو داد چه خواهد شد ؟ گفت : من جزء مسلمانان و يكى از آنها خواهم بود . بنابراين نزد على برويد تا اگر آنها را تحويل شما داد كار ( انتخاب حاكم ) را به شورا وا ميگذاريم . آنها به اردوى على ( ع ) در آمدند . مالك اشتر نزد آنها رفته گفت : شما دو نفر ! شما به عشق معاويه به شام نرفتهايد . فكر كردهايد او در پى قاتلان عثمان است . اين را از كجا شنيديد و باور كرديد ؟ آيا از كسى شنيديد كه خودش جزو قاتلان او است ؟ در آنصورت با وجوديكه او را گناهكار و قاتل ميدانستيد حرفش را راست و خودش را راستگو شمردهايد ! يا آن را از كسى شنيدهايد كه از پشتيبانان عثمان بوده است ؟ در آنصورت شهادت او و حرفش در اينمورد پذيرفتنى نيست ، زيرا آنها بنفع خود فعاليت ميكنند ! يا آن را از كسانى شنيدهايد كه بيطرفى اختيار كرده بودند ؟ و آنها كسانى هستند كه از گناهكارى و خلافكارى عثمان آگاه بودند و ميدانستند حكم دين در مورد قتل او چيست ! يا از معاويه شنيدهايد ؟ و او همان است كه ادعا مىكند على ( ع ) عثمان را كشته است ! بنابراين از خدا بترسيد ، چون ما شاهد قضايا بودهايم و شما حضور نداشتهايد ، و ما هستيم كه حق تعيين تكليف براى كسانى كه حضور داشتهاند داريم . آن دو ، آن روز باز گشتند . صبح فردا به خدمت على ( ع ) رفته گفتند : فضائل و برترى تو قابل انكار نيست . سفر تو ( به صفين و شام ) سفر جوانمردى است كه بسوى ديوانهء بيسروپائى رود . معاويه از تو تقاضا دارد قاتلان عثمان را تحويل او بدهى . در صورتى كه اين تقاضا را پذيرفته انجام دادى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٩٣