با آن دو همراه گشت و مثل آنها مردم را به حركت به طرف مدينه بر انگيخت .
ميگويند : عثمان سى هزار درهم و كجاوه اى ( يا ستورى با كجاوه اش ) كه خلعتى بر آن بود براى محمد بن ابى حذيفه فرستاد . وى دستور داده تا آن را در مسجد نهادند و آنگاه رو به مردم كرده گفت : آى جماعت مسلمان ! ملاحظه كنيد كه عثمان ميخواهد مرا بفريبد و از دين بدر برد و به همين منظور برايم رشوه ميفرستد .
مردم مصر بر اثر آن بر حملات و انتقادات خويش به عثمان افزودند .
و به دور محمد بن ابى حذيفه جمع شده او را به رياست و استاندارى خويش برداشتند . چون خبر به عثمان رسيد عمار ياسر را خوانده از او در مورد رفتارى كه كرده بود معذرت خواسته و از خدا طلب آمرزش كرد و از عمار خواهش نمود كينه اش را به دل نگيرد . و گفت : اعتمادى كه به تو دارم كافيست كه حسن نيتم را به تو ثابت كند . و از او خواست به مصر رفته دربارهء صحت و سقم گزارشى كه دربارهء محمد بن ابى حذيفه رسيده تحقيق نمايد و خبرش را بياورد و در آنجا در برابر كسانى كه نزد او آمده انتقاد مينمايند از او دفاع كند .
وقتى عمار به مصر رسيد ( 1 ) مردم آنجا را عليه عثمان بر انگيخت و آنها را دعوت كرد وى را از خلافت بر كنار نمايند ، و مصر را عليه عثمان شوراند ، و نظريهء محمد بن ابى حذيفه و محمد پسر ابو بكر را تأييد نموده تقويت كرد و آنها را تشويق نمود كه به طرف مدينه حركت كنند . عبد اللَّه بن ابى سرح كار عمار را به عثمان گزارش داده و اجازه خواست او را مجازات كند . عثمان به او نوشت :
اى پسر ابى سرح ! پيشنهادت بدترين پيشنهادها است . تو عمار را با بهترين وسيله و محترمانه به مدينه نزد من بفرست . بر اثر آن مردم مصر به جنب و جوش در آمدند
هامش
( 1 ) بعدا روشن ميسازيم كه فرستادن عمار به مصر بهيچوجه صحت ندارد .