تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
محمد بن ابى حذيفه يكوقت بنا كرد به گفتن اين سخن كه اى مردم مصر ! ما حمله و جنگ را پشت سر افكنده‌ايم . و مقصودش جنگ با عثمان بود . محمد بن ابى حذيفه و محمد پسر ابوبكر وقتى انتقادات مردم از عثمان فزونى گرفت به مصر رفتند كه استاندارش عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح بود ، و با محمد پسر طلحه كه همراه عبد اللَّه بن سعد بود همدست گشتند . محمد بن ابى حذيفه كه شب به مصر رسيده بود صبح براى نماز به مسجد رفت و چون حمد و سوره را بصداى بلند ميخواند عبد اللَّه بن ابى سرح پرسيد او كيست . گفتند : مرد سفيد پوست درخشان چهره اى است . دستور داد وقتى نمازش را تمام كرد او را بياورند . چون او را ديد پرسيد : چرا به منطقهء من آمده اى ؟ گفت : براى جهاد خارجى آمده‌ام . پرسيد : چه كسى با تو آمده است ؟ گفت : محمد بن ابى بكر گفت : به خدا فقط به اين منظور آمده‌ايد كه مردم را بشورانيد و از اطاعت ما خارج سازيد . دستور داد آن دو را زندانى كردند . آنها به محمد پسر طلحه پيغام دادند كه با او مذاكره كند و نگذارد مانع رفتن آنها به جهاد شود . عبد اللَّه بن ابى سرح آنها را آزاد كرد . پس از مدتى عبد اللَّه بن ابى سرح آهنگ تسخير افريقا كرد و براى آن دو كشتىيى جداگانه تهيه ديد تا با مردم معاشرت ننموده ، آنها را نشورانند . محمد پسر ابوبكر بيمار گشته از رفتن به جهاد باز ماند و محمد بن ابى حذيفه نيز بخاطر او اقامت كرد . سپس همراه عده اى از مردم عازم جهاد شدند و وقتى از جهاد بر ميگشتند دل تمام مردمى كه همراهشان رفته بودند از كينهء عثمان آكنده بود . چون عبد اللَّه بن ابى سرح از جنگ افريقا به مصر برگشت نامه اى از عثمان دريافت كرد حاوى دستور عزيمتش به مدينه . پس شخصى را كه با محمد پسر ابوبكر و محمد بن ابى حذيفه نظر موافق داشت و همرأى بود به جانشينى خويش گماشت و خود به مدينه رفت . جانشين وى