قرار گرفته و ميخواهند او را بكشند و حتما خواهند كشت به يارى او بر نمىخيزد و از او دفاع نميكند ، در حالى كه ميدانيم وظيفهء هر مسلمان اين است كه از كشته شدن هر مسلمانى جلوگيرى كند مگر كسى كه قتلش روا باشد . پس وى دفاع از جان عثمان را واجب نميديده است به چه دليل واجب نميديده ؟ خودش جواب داده است و گفته عثمان ( رويهء اسلامى حكومت را ) تغيير داده و خودش دگرگون گشته است . ضمنا امكان دفاع از جان عثمان براى وى و براى همهء اصحاب پيامبر ( ص ) فراهم بوده است ، و اين حقيقتى است كه سعد وقاص به زبان ميآورد و ميگويد : اگر ميخواستيم مىتوانستيم از جان او دفاع كنيم . حتى وى مدتها پس از قتل عثمان در اين كه خودداريش از دفاع از جان او گناه باشد ترديد دارد و ميگويد : اگر كارمان خوب و درست بوده كه كار درستى كردهايم ، و در صورتى كه ناردست بوده از خدا آمرزش ميخواهيم . بنابراين وى معتقد است اگر خوددارى از دفاع از جان عثمان گناه هم باشد گناه كوچك و سهلى است كه با استغفار و طلب آمرزش از خدا زدوده مىشود . شايد قسمت اخير سخنش و طرح اين فرض كه خوددارى از كمك به عثمان گناه كوچكى باشد براى مجامله با عمرو عاص بوده و به اين منظور كه بهانه اى بدست عمرو عاص نداده باشد كه او را متهم به شركت در قتل يا خوار گذاشتن عثمان سازد . باز به همين منظور است كه مسؤوليت كشته شدن و خوار گذاشتن عثمان را بر دوش مهاجران و انصار و همهء اصحاب ميگذارد . بهر حال ، نظر صريح و قطعى سعد بن ابى وقاص اين است كه خوار گذاشتن و خوددارى از دفاع از جان عثمان درواپسين دم حيات و هنگام شدت خطر ، كارى صواب و بر حق بوده است .
سخن مالك اشتر
بلاذرى مينويسد : « عثمان نامه اى براى مالك اشتر و دوستانش نوشته