و گفته آيات قرآن در مذمت آنها فرود آمده و پيامبر ( ص ) خون بعضيشان را روا و هدر شمرده است ( 1 ) ، كه آنها در جامعه قدر و اعتبارى نداشته و منفور و مطرود بودهاند .
سخن محمد بن مسلمهء انصارى مجاهد بدر
طبرى از قول محمد بن مسلمه مينويسد : « من با تنى چند از قبيلهام نزد مصريان رفتم . رؤساى آنها چهار نفر بودند : عبد الرحمن بن عديس ، سودان بن حمران ، عمرو بن حمق خزاعى ، و ابن نباع ( 2 ) . و هر چهار نفر در خيمه اى منزل داشتند . ديدم مردم ( مصريان ) پيرو و فرمانبردار ايشانند .
با آنان شروع به سخن كردم و حق بزرگى را كه عثمان ( بعنوان حاكم بيعت شده ) به گردنشان دارد و بيعتى را كه با او كردهاند بيادشان دادم و از آشوب داخلى ترساندمشان ، و آگاهشان كردم كه كشته شدن عثمان باعث اختلافات و كشمكشهاى سهمگين خواهد شد . بنابراين شما اين كار را شروع نكنيد و باعث آن نشويد .
او دست از آنچه شما ناروا ميشماريد بر خواهد داشت و من هم تضمين ميكنم و ضامنش خواهم بود . گفتند : اگر دست از آن خلافكاريها بر نداشت چه ؟
گفتم : در آنصورت اختيار با شماست ، هر كارى خواستيد بكنيد . حاضر شدند و خوشحال از من جدا شدند . و من رفتم پيش عثمان و گفتم ميخواهم خصوصى با تو حرف بزنم . قبول كرد و تنها شديم . گفتم : خدايرا ! خدايرا ! اى عثمان ! بر جان خودت رحم كن . اينها را كه مىبينى آمدهاند براى كشتنت . و مىبينى
هامش
( 1 ) اين آيات را در جلد هشتم آورده و مورد بحث قرار داديم .
( 2 ) در تاريخ طبرى و تاريخهائى كه از او نقل كردهاند به همين صورت نوشته شده ولى درست « ابن البياع » است و او عروة بن شييم ليثى مىباشد .