تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
مؤاخذه و آزار ميكرده كه آنان در سرنگونى و قتل عثمان مستقيما دست داشته يا دست از يارى او باز داشته‌اند . البته ما نه حرف او را درست ميدانيم و نه نظريه و كارش را ، ولى از وضع و شرايط آنزمان چنين بر ميآيد كه در ميان عامهء مردم اينطور شهرت داشته كه اصحاب متفقا در مبارزه با عثمان يا عدم يارى او و قتلش سهيم بوده‌اند ، و حجاج به استناد همين شهرت و مقبوليت عامه دست به اهانت و آزارشان زده است . ضمنا اصحابى كه مورد آزار و اهانتش قرار ميگرفته‌اند هيچيك سخنى در نفى آن نسبت و اتهام به زبان نياورده و منكر آن نشده‌اند تا از آزار و اهانت برهند ، بلكه بر بلا و مصيبت شكيبا مانده و در تحمّل عواقب آنچه در مورد عثمان انجام داده‌اند پايدارى نموده‌اند .

سخن جبلة بن عمرو انصارى مجاهد بدر

طبرى مينويسد : « جبلة بن عمرو ساعدى در كنار خانه اش نشسته بود و بند ستورى در دست داشت . عثمان از آنجا ميگذشت . جبلة به او گفت : آى نعثل ! به خدا ترا ميكشم و بر ستور زخمناكى نشانده به منطقهء آتشفشان ( يعنى دماوند ) خواهم فرستاد . بار ديگر هنگامى كه عثمان بالاى منبر بود آمده او را به زير آورد » . و مينويسد : « اولين كسى كه زبان به دشنام عثمان گشود و عليه او جرأت بخرج داد جبلة بن عمرو ساعدى بود . در انجمن قبيله اش نشسته و بندى در دست داشت . عثمان از آنجا ميگذشت . به آنها سلام كرد . جواب سلامش را دادند . جبلَّه به آنها اعتراض كرد كه چرا جواب سلام كسى را كه چنين و چنان كرده داديد ؟ ! و رو به عثمان كرده گفت : به خدا اگر اين دور و بريهايت را طرد نكنى اين بند را بر گردنت مىبندم . عثمان گفت :