تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

سخن جابر بن عبد اللَّه انصارى و جمعى از اصحاب پيامبر ( ص )

حجاج بن يوسف چون از جنگ عبد اللَّه بن زبير بپرداخت مسجد الحرام را از سنگ و خون پاك كرد ، و فرمان استاندارى مكه و مدينه برايش در رسيد . عبد الملك بن مروان وقتى حجاج را به جنگ عبد اللَّه بن زبير ميفرستاد فرمان استاندارى مكه را براى او نوشت ، ولى پس از چيرگى او بر ابن زبير خواست فرمان استانداريش را تجديد نمايد . در اين هنگام حجاج راهى مدينه شد و در مكه عبد الرحمن بن نافع را جانشين خويش ساخت . چون به مدينه رسيد يكى دو ماه در آن اقامت كرد و با مردمش سخت بدرفتارى نمود و تحقير و اهانت روا داشت و ميگفت اينها قاتلين امير المؤمنين عثمانند . و دست جابر بن عبد اللَّه و عده اى را چنان كه با اهل ذمه ميكنند مهر كرد . از جمله انس بن مالك كه گردنش را مهر زد . و سهل بن سعد را خوانده به او گفت : چرا امير المؤمنين عثمان بن عفان را يارى ندادى ؟ گفت : بله ، او را يارى كردم . گفت : دروغ ميگوئى . و سپس دستور داد تا گردن وى را با سرب مهر زدند » ( 1 ) . امينى گويد : از اين روايت تاريخى فهميده مىشود كه حجاج تنى چند از اصحاب پيامبر ( ص ) را كه هنوز زنده بودند از جمله جابر بن عبد اللَّه انصارى را - كه بگفتهء ابن حجر در مسجد پيامبر ( ص ) حلقهء درس دين داشته است ( 2 ) - به اين دليل
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 373 - تاريخ طبرى 7 / 206 - تاريخ الكامل ، ابن اثير 4 / 149 . ( 2 ) اصابه 1 / 213 .