تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

سخن جهجاه غفارى از بيعت كنندگان بيعت رضوان

( 1 ) ابو حبيبه ميگويد : عثمان براى مردم نطق ميكرد . جهجاه غفارى برخاسته در حالى كه به طرف او ميرفت فرياد زد آى عثمان ! اين ستورى است با عبا و دستبندى كه آورده‌ايم . بيا پائين تا تو را در عبا بپيچيم و بند بر تو گذاريم و بر ستور نشانده ترا به كوه دخان ( دماوند ) بيندازيم . عثمان گفت : خدا تو را و آنچه را آورده اى بزوال آورد ! اين ، در برابر چشم همهء مردم رخ داد . دور و بريها و طرفداران اموى عثمان برخاسته اطرافش را گرفته و او را برده تا به خانه رساندند . عبد الرحمن بن حاطب ميگويد : من به عثمان نگاه ميكردم كه بر عصاى پيامبر ( ص ) تكيه كرده سخن ميراند ، عصائى كه ابوبكر و عمر رضى اللَّه عنهما نيز در موقع نطق بر آن تكيه ميدادند . جهجاه غفارى به عثمان گفت : برخيز اى نعثل ! و از اين منبر بيا پائين ! و عصا را گرفته و بر زانوى راستش نهاده شكست . پرزه اى از آن عصا به زانوى او فرو رفت و آن را زخم كرده و چندان باقى ماند كه تبديل به خوره شد ، و ديدم كه كرم زده بود . عثمان از منبر پائين آمد و او را به خانه بردند . و دستور داد تا آن عصاى شكسته را بسته ترميم كردند . از آن روز بيش از يكى دو بار از خانه بيرون نيامده بود كه محاصره و كشته شد . بلاذرى ماجرا را به اين عبارت آورده است : روزى عثمان براى مردم نطق ميكرد كه جهجاه بن سعيد غفارى به او گفت : آى عثمان ! بيا پائين تا عبا
هامش
( 1 ) استيعاب - اسد الغابه - اضابه .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 235 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)