بر تنت پيچيده ترا بر ستورى نشانده به كوه دخان ( دماوند ) بفرستيم همانطور كه مردان پاكدامن را به آنجا تبعيد كردى . عثمان به او گفت : خدا ترا و آنچه را آورده اى بزوال آورد . جهجاه اصولا از دست عثمان عصبانى بود . چون روز تسخير خانهء عثمان فرا رسيد به خانهء او در آمده عصاى پيامبر ( ص ) را كه به آن تكيه ميداد از او گرفته بر زانوى خويش شكست ، و بر اثر آن زانويش دچار خوره گشت ( 1 ) .
امينى گويد :
در پرتو روايات تاريخى فوق روشن مىشود كه جهجاه از كسانى است كه زير درخت با پيامبر اكرم ( ص ) پيمان بيعت بستند و بموجب آيهء كريمهء قرآن خدا از آنان خشنود گشته است خلع عثمان و تبعيد و اهانت او را روا ميشمارد و ميگويد بايد او را در عبائى پيچيده بند بر او نهاده به كوه دماوند تبعيد كرد .
عصاى پيامبر ( ص ) را كه عصاى او بوده از او ميگيرد و ميشكند و با اين عمل نشان ميدهد كه عثمان ربطى به پيامبر ( ص ) نداشته حق انتساب به آن حضرت را ندارد . اين كارها را در حضور مهاجران و انصار و همهء صاحبنظران جامعه انجام ميدهد و هيچكس از كارش جلوگيرى نكرده اعتراض نمينمايد گوئى از ته دلشان سخن ميگويد و بمقتضاى اراده شان عمل مىكند .
اين كه ميگويد پرزه اى از چوب عصا در موقع شكستن به زانوى جهجاه رفته تبديل به خوره شد توسط علم پزشكى تكذيب مىشود ، زيرا پرزهء چوب هرگز توليد خوره نميكند . و اگر براستى زخم حادّى ايجاد كرده باشد
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 5 / 47 - تاريخ طبرى 5 / 114 - استيعاب ، شرح حال جهجاه - تاريخ الكامل ، ابن اثير 3 / 70 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 165 - رياض النضرة 2 / 123 - تاريخ ابن كثير 7 / 175 - اصابه 1 / 253 - تاريخ الخميس 2 / 260 .