عثمان را لعنت فرستاد . در اين هنگام ، حجر بن عدى برخاسته همان كارى را كرد ، كه با مغيره ميكرد .
محمد بن سيرين ميگويد : روز جمعه اى زياد خطبه را طول داد و نماز را به تأخير انداخت . حجر بن عدى فرياد زد : نماز ! زياد به نطق ادامه داد .
حجر دوباره فرياد زد : نماز ! زياد به خطبهء نماز ادامه داد . چون حجر ترسيد نماز قضا شود دستش را محكم بر مشتى ريگ زده و بشتاب به نماز برخاست ، و مردم با او به نماز برخاستند . زياد وقتى وضع را چنين ديد از منبر فرود آمده به نماز ايستاد . چون نمازش را تمام كرد جريان را به معاويه نوشت و تا توانست عليه حجر بن عدى قلمفرسائى نمود . معاويه دستور فرستاد كه او را به زنجير ببند و نزد من بفرست . وقتى دستور كتبى معاويه به كوفه رسيد قبيلهء حجر خواستند از او دفاع كرده نگذارند او را بگيرند ، ولى خودش به آنها گفت : نه ، اطاعت ميكنيم . پس وى را به بند و زنجير بسته سواره به طرف معاويه فرستادند ، او را و دوستانش را كه عبارت بودند از :
1 - ارقم بن عبد اللَّه كندى .
2 - شريك بن شداد .
3 - صيفى بن فسيل شيبانى .
4 - قبيصة بن ضبيعه .
5 - كريم بن عفيف .
6 - عاصم بن عوف .
7 - و رقاء بن سمّى بجلى .
8 - كدام بن حيّان .
9 - عبد الرحمن بن حسّان .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٩