10 - محرز بن شهاب .
11 - عبد اللَّه بن حويه سعدى .
زياد بدنبال آنها دو نفر ديگر يعنى عتبة بن اخنس ، و سعيد بن نمران را نيز فرستاد . آنها را بردند تا مرج عذراء ، دوازده ميلى دمشق ، و در آنجا زندانى كردند تا دستور معاويه دائر بر اعدام هشت نفر از آنها و آزادى شش نفر ديگر رسيد . فرستاده اى كه اين دستور را آورده بود به آنها گفت : ما دستور داريم به شما پيشنهاد كنيم از على بيزارى بجوئيد و او را لعنت كنيد . هر گاه اين كار را انجام دهيد شما را آزاد خواهيم كرد ، و در صورتى كه از آن امتناع نمائيد شما را خواهيم كشت . و امير المؤمنين ( يعنى معاويه ) ادعا مىكند كه باستناد شهادتى كه اهالى شهرتان عليه شما دادهاند شما محكوم به اعداميد ، ولى او شما را مورد عفو قرار داده است . بنابراين از اين مرد ( يعنى امير المؤمنين على بن ابيطالب ع ) اظهار بيزارى كنيد تا شما را آزاد كنيم . گفتند : خدايا ! ما هرگز چنين كارى نميكنيم . بدستور مأموران قبرشان كنده شد و كفنهاشان آماده گشت . آنشب را سراسر به نماز و دعا بسر آوردند . وقتى صبح بر آمد مأموران معاويه گفتند : آهاى ! شما را ديشب ديديم كه نمازتان خيلى طول كشيد و خيلى خوب دعا خوانديد . بما بگوئيد نظرتان دربارهء عثمان چيست ؟
گفتند : او اولين كسى است كه در حكومت از رويهء اسلامى منحرف گشته به چيزى جز حق ( يعنى قانون اسلام ) عمل كرد . پيروان معاويه گفتند : امير المؤمنين ( معاويه ) شما را بهتر ميشناخته است . و نزديك آنها آمده پرسيدند : از آن مرد ( يعنى على ع ) اظهار بيزارى ميكنيد ؟ گفتند : نه ، به عكس اظهار عشق ميكنيم و از كسانى بيزارى مىجوئيم كه از او بيزارند . آنگاه هر مأمورى يكتن از آن مردان را برگرفت تا بكشد ، و آنان را يك بيك سر بريدند تا شش نفر :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٠