تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
شكست و ابن مسعود گفته است : مرا ابن زمعهء كافر بدستور عثمان كشت . » بلاذرى ادامه ميدهد : على ( ع ) به پرستارى ابن مسعود برخاست تا او را به منزل رسانيد . ابن مسعود در مدينه مقيم بود و عثمان اجازه نميداد به هيچ شهر و ايالتى برود . هنگامى كه شفا يافت تصميم گرفت به جهاد رود ، عثمان جلو گيرى كرده و مروان به او گفت : ابن مسعود عراق را بر تو شورانده ميخواهى شام را هم بر تو بشوراند ؟ همچنان در مدينه بسر ميبرد تا دو سال پيش از كشته شدن عثمان در گذشت . به اين ترتيب او سه سال در مدينه ( اجبارا ) مقيم بود . بعضى نوشته‌اند : « تحت نظر سعد بن ابى وقاص بود » و هنگامى كه مريض شد - مرضى كه بر مرگش انجاميد - عثمان بديدنش آمده پرسيد : چه ناراحتى دارى ؟ گفت از گناهانم . پرسيد : چه ميخواهى ؟ گفت : رحمت پروردگارم را . پرسيد : نمىخواهى طبيبى به بالينت بياورم ؟ گفت : طبيب مرا بيمار ساخته است ! پرسيد : نمىخواهى دستور بدهم حقوقت را از خزانه بپردازند ؟ ( 1 ) گفت وقتى به آن احتياج داشتم قطعش كردى ، و اينك كه به آن احتياجى ندارم مىخواهى بپردازى ؟ ! گفت : براى اولادت ميماند . گفت : خدا روزيشان را مىرساند . گفت : در حقم دعا كن و از خدا برايم آمرزش بخواه . ابن مسعود گفت : از خدا ميخواهم كه حقم را از تو بگيرد . و وصيت كرد كه عثمان پس از مرگش بر او نماز نگزارد . او را در گورستان بقيع دفن كردند و عثمان همچنان بىخبر بود ، و هنگامى كه خبر يافت خشمگين گشت و گفت : پيش از آنكه اطلاع پيدا كرده بر او نماز بگزارم بر او نماز گزار ديد ؟ ! عمار ياسر در جوابش گفت : او وصيت كرده كه تو بر او نماز نگزارى .
هامش
( 1 ) ابن كثير در تاريخش مينويسد : « دو سال ميشد كه عثمان حقوق ابن مسعود را قطع كرده بود » 7 / 163 .